زندگي در شهري كه هر روز يك گوشه اش منفجر ميشود چگونه است؟

عنوان دوم: يك تكه از صبح اين طرف شهر كه هنوز منفجر نشده است.
عنوان سوم: وقتي براي چهارده روز بيشتر از چهارده تا انتحار و انفجار رخ ميدهد.
داشتم كتري را پر ميكردم كه صداي انفجار آمد معلوم بود محل انفجار خيلي دور نيست. شيشه ها هم خفيف لرزيدند. چاي دم كردم و يك پياله سركشيدم ، لباس پوشيدم و آماده ي رفتن شدم. در خيابان همه چيز عادي بود مردم ايستاده بودند منتظر موتر. قهوه خانه ي كوچك و نمور، تازه باز شده بود و صاحبش كه پيرمرد كوچك اندام و خميده ايست داشت چاي جوش هاي كوچك و دود گرفته ي لعابي اش را در يك سطل آب غوطه ميداد و در ميآورد. سماوار كلان چوبيش كمي كوتاه تر از قدش بود و ميان آب كشيدن پياله هاي كلان و چايجوش هاي خردش دو سه تكه چوب ميده شده را مينداخت ميان آتشدان سماوار. بوي چوب و نان تازه كارگرها را يكي يكي ميبرد داخل قهوه خانه ي تاريك و تنگ.
منتظر موتر بودم و دخترها و زن هاي هميشگي با چند تا آدم نو آمدند ايستادند. با آن زن هميشگي سلام و عليكي كردم از بس همديگر را صبح ها اينجا ميبينيم بد است كه سلام و احوالپرسي كوتاهي نكنيم. زن سوار ميني بوس كارمندان دولتي شد و رفت.
دخترها خندان و خوشحال بودند منتظر موتر و يك ريز حرف ميزدند و كيف هاي روي دوششان را جابه جا ميكردند. روسري يك ذره وسط سرشان را گرفته بود و من همش فكر ميكردم پيشاني و گوش و گردن اينها را باد ميبرد الان. بعضي هايشان هنوز جوراب را هم لازم نميدانستند در اين سرما و تنها از ماه قوس بالاپوش بافتني نازكي داشتند بدون دكمه و زيپ، من تا دندان مسلح بودم و وصله ي ناجور كنار دخترهايي كه خيلي خوش و راحت بودند و هيچ سرما بر جانشان كارگر نبود.
سوار شديم و رفتيم و راديوي موتر داشت غيژ و ويژ كنان خبر انتحاري امروز صبح را اعلام ميكرد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”زندگي در شهري كه هر روز يك گوشه اش منفجر ميشود چگونه است؟

  1. mehdioloumi می‌گوید:

    راستش از نوشته ی شما متوجه حستان به اوضاع نشدم. از دید شما زندگانی در شهری که هر روز یکجایش انفجار رخ میدهد چگونه است؟

  2. soode می‌گوید:

    يك تكه از يك روز واقعي در چنين شهري بود كه شرحش رفت. حسي است كه قصد انتقالش را نداشتم تنها آغاز صبح را روايت كردم. زندگي در چنين شهرهايي حس خيلي درهم و برهمي دارد خيلي متناقض.

  3. شادی می‌گوید:

    سلام سوده جان. خوبی؟ شرمنده مزاحمت میشم. من و یکی از دوستام قصد داریم سفر کنیم به افغانستان. حقیقتش دنبال اطلاعات لازم جهت سفر می گردیم. جاهای دیدنی ، هتل های امن (چون هر دو خانم هستیم) و… می خواستم ببینم شما می تونی در این مورد یه سری اطلاعات به ما بدی؟ یا تور لیدر و یا موسسه ی توریستی رو معرفی کنی به ما. ممنون میشم اگر بتونی بهمون کمک کنی.

  4. soode می‌گوید:

    برايت مينويسم شادي جان.

  5. ملیحه می‌گوید:

    خیلی وقته نتونستم بهت سر بزنم، ولی حالا که اومدم انگار همچنان اوضاع مثل سابقه.
    اینجا هم اگر تغییری هست فقط برا ما سخت تر میشه.
    راستی منم اینجا تا دوندون که نه ولی تا گردن مسلح بیرون میرم،خیلیها سرما رو به حساب نمیارن

  6. قدرت الله رجوی می‌گوید:

    بله متاسفانه هر روز شاهد انفجار هستیم…. یک ریز حرف میزدند و کیف های روی دوششان را جا به جا میکردند! جالب بود!

  7. Behsoud می‌گوید:

    چهار دهه بیشتر است که تاریخ از افغانستان چز ناله و فغان، جنگ و انتحار مضمونی را ثبت نکرده، شاید تلخ و شیرین نوشته‌های شما قدری تاریخ را تکان دهد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s