و اين تاوان تكرار فاجعه است!

دخترك داشته ميرفته دانشگاه احتمالن كه موتر انتحاري منفجر شده و پرت شده توي جوي آب و همان جا تمام كرده. بيست و سه ساله بوده و سال سوم دانشگاه. بعد از مرگش عكس هايش پر شد در فضاي مجازي يكي نوشته بود شهيد قدسيه داشته ميرفته جلسه ي قرآن. يكي نوشته بود حافظ كل قرآن بوده و هر صبح قبل از درس جلسه ي تلاوت قرآن ميرفته. يكي نوشته بود جسدش روي سرك افتاده بوده و يك نفر نبوده يك تكه پارچه رويش پهن كند. يك نفر نوشته بود بالاخره خانواده اش با تاكسي جسد دخترشان را بردند. وقتي به حرف هاي مردم در كوچه و خيابان و موتر هم گوش كني مرثيه هايي را ميشنوي كه هر كدام سعي دارند دخترك را مظلوم تر ، معصوم تر و مرگش را دلخراش تر توصيف كنند. بعضي ها احساس ميكنند بيست و سه سال زياد است و ميگويند دخترك هجده سالش بوده. بعضي فكر ميكنند خوب بهتر است به جاي كتابهاي درسي قرآن زير بغلش باشد.
مرگ يك انسان آن هم اينطور ناگهاني و اينطور وحشيانه به خودي خود دردناك است. قدسيه و آنهاي ديگري كه در اثر انفجار مردند. هر كدامشان براي خودشان آدمي بوده اند و سري داشته اند و هزاران سودا و آرزو. دوست داشته اند زندگيشان را.
در قضيه ي تجاوز گروهي در پغمان هم مردم ميگفتند آن يكي كه دختر بوده و هجده سالش بوده در شفاخانه مرده است. خودم در تاكسي نشسته بودم كه راديو مصاحبه ي رييس شفاخانه ي استقلال را پخش كرد و گفت : كسي نمرده است و خانم ها بستري هستند. اما همان جا راننده ميگفت نه دروغ ميگويند يكي شان مرده. حالا نميخواهند راستش را بگويند.
و تمام راه را براي آن دختر مرده مرثيه سرايي كرد. اين كه دخترك وقت مردن دستش را بالا آورده كه آبرويم… كسي خبر نشود … و بعد مرده است.
ما مردم افسانه سرايي هستيم، مردم مرثيه سرايي. ما هميشه براي فاجعه اي بايد مرثيه سرايي كنيم و آه بكشيم و بگوييم حبف حيف و هر چه حيف و حسرت بيشتر باشد فاجعه بيشتر در ياد ميماند. حيف جواني اش، حيف تحصيلاتش، حيف آن قرآني كه حفظ بود، حيف آن همه خوشكلي اش، حيف آن قد و بالايش، حيف، حيف،حيف.
و ديگر اينكه فاجعه عادت مان شده حالا. اگر يك آدم خيلي معمولي ساده كه جوان هم نباشد، بي سواد هم باشد، مقبول هم نباشد در انفجاري كشته شود دل كسي زياد به حالش نخواهد سوخت. دل كسي براي آدميت نميسوزد براي آدم بودنش براي بودنش كه حالا نبودن شده. دل همه به عَرَض و حيف هاي او ميسوزد.
به عده اي زن تجاوز شد. همه شان جوان و مقبول و خوش اندام و باكره نبودند اما انسان بودند و حرمتشان زير پا شد كه تا آخر عمر كابوسش را با خود خواهند داشت و با آن در جامعه اي مثل افغانستان بايد زندگي كنند. اما بايد براي چيزي بيشتر مرثيه سرايي كرد و افسانه ي دخترك هجده ي ساله ي مقبولي كه بر اثر تجاوز مرد بر سر زبان ها افتاد تا بيشتر دل ها بسوزد و بيشتر آه از نهاد ها برآيد و بيشتر خون به جگر مردم شود و اتفاق، درست و حسابي فاجعه شود. آن وقت است كه تمام دهان ها و فضاي مجازي پر ميشود از آخرين حرف دخترك و اينكه تا آخرين لحظه به همه سفارش ميكرده به كسي نگوييد كه آبرويم نرود.
آدم بودن خيلي مهم است خيلي مهم تر از خيلي چيزها كه به آدم ها وصل ميشوند و خيلي از ما خيلي وقت است به اين اهميت نميدهيم. برايمان جيزهايي در آدم ها مهم اند و اين تاوان تكرار فاجعه است. تكرار فاجعه آدم را سنگدل ميكند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”و اين تاوان تكرار فاجعه است!

  1. شادی می‌گوید:

    سوده جان نوشته هایت رو خیلی دوست دارم. به نظرم افغانستان نویسنده های بی نظیری داره. وبلاگ تو را که می خونم همون حسی رو دارم که کتاب های خالد حسینی رو می خونم. امیدوارم یه روز کتاب های تو رو بخونم.

  2. دوست همیشگی می‌گوید:

    خیلی ازاین نوشته ات لذت بردم، بعضی نوشته هات طلایی هستن… دست مریزاد!

  3. soode می‌گوید:

    ممنونم دوست هميشگي ام 🙂

  4. خانــــومِ سین می‌گوید:

    انگار خوده ایرانه

  5. ابراهیم می‌گوید:

    سوده جان درست نوشتی و داستان همین است. روایتهای بعد از مرگ که انگار تنها چیزی که بین شان دیده نمیشود همان حق زندگی یک انسان است که به بدترین و وحشیانه ترین نحوش گرفته شده و همه دنبال ایده آل سازی به طریق خودشان هستند. اینجا انسان با استاندارد های دیگران تعریف میشوند و مفهوم حق و آزادی چقدر گم است.

  6. شادی می‌گوید:

    سلام سوده جان. خوبی؟ ممکنه من آدرس ایمیلت رو داشتم؟ چند تا سوال دارم و راهنمایی می خوام که فکر می کنم تو می تونی بهشون جواب بدی. ممنون میشم از لطفت.

  7. ملیحه می‌گوید:

    اینجام همینطوره،انگار ارزش زندگی انسان به تحصیلات و زیبایی جونیشه. البته اگر شخصی که مورد قرار میگیره جون باشه دلخراشتره ولی صرفاً به خاطر اینکه راه طولانیو میتونست طی کنه و حالا نمیشه.ما هم عادت داریم از مرده هامون قدیس بسازیم.همشون عالم و عابد و حق پرستن!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s