سي ثانيه قبل از انتحار

ديشب فيلمي را كه دوربين هاي مداربسته ي قومانداني امنيت از ورود فرد انتحاركننده به دفتر رييس قومانداني امنيه ي شهر كابل گرفته بودند از تلويزيون ديدم. مردي حدود سي و چند ساله مرتب و با كت و شلوار سورمه اي در حالي كه دوسيه اي را زير بغل دارد از پله ها بالا مي آيد. تلويزيون هي دارد با يك دايره ي سرخ رنگ جاهايي را كه مشخص است مرد با خودش چيز مشكوكي زير لباسش حمل ميكند نشان ميدهد مجري روي تصوير حرف ميزند و ميگويد به گفته ي مسوولين امنيتي مرد بدون بازرسي بدني از دروازه هاي امنيتي گذشته است و سوار موتر بوده و احتمالن آدم قابل اعتمادي كه موترش تلاشي نميشود او را با خود به داخل آورده.
مرد انتحاري همين طور روبروي دوربين هاي امنيتي از پله ها بالا مي آيد و تلويزون مرتب ناحيه ي كمر مرد را با دايره ي سرخ نشان ميدهد. مرد از مقابل چند پليس موظف رد ميشود. چند زن از روبرويش ميايند. دوربين ها مرد را نشان ميدهند كه به همراهي و راهنمايي يك پليس روبروي دروازه ي اتاق رييس اداره رسيده است. مرد در ميزند و منتظر ميشود تا رييس بگويد بيا داخل. مرد ميرود داخل اتاق. دوربين سالن را نشان ميدهد كه خالي است. مُراجع قبلي از دفتر رييس خارج ميشود و پشت لباسش را تكان ميدهد . مُراجع نزديك پله ها ميرسد كه در با شدت بازميشود و خاك باد ميشود جلوي دوربين. همه در حال گريزند. پليس ها ميروند داخل اتاق رييس و…
تمام حرف ها و تحليل ها به كنار، چيزي كه براي من تكان دهنده بود آرامش عجيب مرد انتحار كننده بود. مرد عادي و آرام از سالن و ميان مردم عبور كرد و جلوي دروازه ي رييس با نهايت آرامش در زد و منتظر ماند كه رييس اجازه بدهد .چهره اش هيچ چيزي را نشان نميداد، آرام بود درست مثل يك مراجع معمولي. هيچ نشاني از ترس دروجودش نبود. اضظراب يا حتي ياس، نه چشم ميدواند به اطراف، نه بي قرار بود نه در خود فرورفته. انگار نميدانست كه ميرود تا خودش را منفجر كند.
فكر ميكنم چقدر ايمان بايد داشته باشي به چيزي كه آخرين سي ثانيه ي زندگيت هم با قبلش هيچ فرقي نكند و نميخواهم بگويم چطور ايماني، منظورم فقط ايمان است يعني چيزي كه تو در آن نبايد شك را راه بدهي و يقين خالص است به كاري كه ميكني و تورا خيلي راحت واميدارد به اينكه بتواني پشت دروازه ي رييس بايستي و دستي به ريشت بكشي و بروي داخل و ضامن را بكشي.

خيلي ها هستند در اين خاك كه با همين ايدئولوژي بزرگ ميشوند و بچه هايشان را بزرگ ميكنند ، پير ميشوند و درونشان يك انتحار كننده ي بالقوه نفس ميكشد براي روز مبادا.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سي ثانيه قبل از انتحار

  1. خانــــومِ سین می‌گوید:

    یه آقایی بود تو این شهر میوه فروشی داشت
    خیلیا میشناختنشون… هم خودش هم پسرم
    خیلی آروم و خوب بودن
    همین پسرش رفت انتحاری زد چند سال پیش اینجا
    پول کلونی دادن به خونواده اش
    اما موقعی که داشتن فرار می کردن ماشینشون رو زدن… ماشین ترکید، آتیش گرفت
    ما هنوز تو کفشونیم… اون آدمای آروم چطوری حاضر شدن اون همه همشهری رو بکشن

  2. soode می‌گوید:

    يكي از دلايل همان چيزي ميتواند باشد كه نوشتم. يكي از دلايل قوي

  3. shams می‌گوید:

    گفتن بلافاصله از اصل ایمان و نه درمیان مفاهیم دیگر تسرگردان شدن تا با تفریق در مفهوم واژه، یکی را شاید روسپید کشید . توضیح روشن تر از این نمیشود داد . خیلی زیبا آورده شده است

  4. soode می‌گوید:

    تشكر ميكنم شمس عزيز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s