روزهاي شلوغ خانم منشي

صفحه ي ورد مخصوص نوشته هاي وبلاگم را باز كردم كه چيزي بنويسم. كلمات جلوي چشمم بودند و هر كدامشان جزييات حرفي را كه ميخواستم بزنم در دلشان داشتند. تلفن زنگ زد جواب دادم بايد دو تا ايميل فوري ميفرستادم و قرار ملاقات با دو تا نفر را تنظيم ميكردم. همه ي اين چيزها يك ساعت و نيم طول كشيد و كلمات فروكشيدند و مثل آب فرو رفتند در زمين.
دوباره شروع كردم و ميخواستم بنويسم خواب هايم عجيب شده اند و همه شان خيلي پر رنگ و واضح يادم ميمانند و ماجراهايشان مثل فيلم هاي تخيلي پيچيده و پر از جلوه هاي ويژه است كه باز رييس خواست كه برايش چند جا زنگ بزنم و درباره ي بعضي چيزها كه نميدانست بپرسم و اطلاعات را جمع كنم و بگذارم روي ميزش. زنگ زدم و جمع كردم و نوشتم و گذاشتم روي ميز.
يادم آمد كه بايد دو تا فرم پر كنم. دلم بود دوباره صفحه را باز كنم و بنويسم از اين كار خسته شده ام. از ساعت كاري زيادش و اينكه براي نيم ساعت رخصتي بايد نصف آدم هاي اينجا را خبر كني و از پنج شش تا آدم امضا بگيري. اما بعدش منصرف شدم چون بايد اول فرم ها را پر ميكردم و خيالم راحت ميشد بابتشان.

بعد از ظهر روز پنج شنبه يكي از صدتا مافوقم از دستم عصباني شد چون داشتم تلفن جواب ميدادم و قبل از او يكي ديگر وارد اتاق رييس شده بود و يادم رفته بود تلفن بزنم كه فلاني نوبت توست. پشت تلفن ميگفت نه فرياد ميزد و احساس ميكردم الان دستهايش دارد ميلرزد و صورتش سرخ شده كه چرا زنگ نزدي و وقتي من شروع ميكردم به جواب دادن ميگفت من از تو توضيح نميخواهم و به جاي قبول كردن اشتباهت دليل ميتراشي و معذرت خواهي كردم و نفس كشيد و گوشي را گذاشت و فردايش ايميل زد كه فلاني تشكر از تلاش و زحماتت براي پيشبرد كارها و يك شكلك خندان تهش يعني تمام ناراحتي و دل فشرده شده ات و بعد از ظهر پنج شنبه ي خوشحالت را خراب كردن به خايه ي چپ پسرم يا شوهر يا دوست پسر يا هرچه كه دارد.
روزهاي بعد هم تلاشم براي نوشتن بي نتيجه ميماند و فكر هزار پاره ميشد و باز كه شروع ميكردم به نوشتن نميتوانستم آن كلمات و جمله ها و حرف هايي را كه داشتند رد ميشدند پيدا كنم. انگار رفته بودند و تمام شده بودند و ذهنم خالي بود.
حالا چند تا موضوع نيمه نصفه و نانوشته دارم كه به درد هيچ چيز نميخورند حتي توييت كردن.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”روزهاي شلوغ خانم منشي

  1. mehdioloumi می‌گوید:

    سخت نگیر. وقتی برای کسی کار میکنی همیشه این چیزها هست. در حقیقت همه جا آسمان همین رنگ است.

  2. soode می‌گوید:

    قيمت ملك در كابل خيلي بالاست و از وسع من خارج و ديگر اينكه من آدم كار بازار نيستم متاسفانه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s