تاكسي نوشت سه، من جايي براي بچه ها هم ميخواهم!

زن سوار تاكسي شد با دو تا بچه، دختر و پسر پنج و شش ساله. چادرش رفته بود و سرش نصفه و نيمه لخت بود. يكي از گوشهايش ديده ميشد و گوشواره ي مهره اي بدلي اش وقت سوار شدن تكان تكان ميخورد. از اول كه نشست با خودش حرف ميزد. جوان و لاغر و رنگ پريده بود و موهايش شانه نزده و بي حالت. بچه هايش تميز بودند اما معلوم بود كه لباسهايشان را از كهنه فروشي خريده است. بي رنگ و پرز پرز، اما سر و صورت هر دويشان پاك و تميز بود و موهايشان شانه كرده و مرتب. بچه ها حرف ميزدند و سوال ميكردند. مادر كجا ميرويم مادر اينجايي كه ميرويم سامان بازي هم دارد؟ مادرك كلافه مينمود و با خودش حرف ميزد. خيلي آرام به بچه هايش گفت ميرويم يك جايي مادر جان. ميرويم باز ميبيني. چرا اينقدر پرسان ميكني؟ دختركش پرسيد چرا نمانديم همان جا خيلي خوب بود بچگگ هم ادامه داد ها مادر بريم پس شار، خانه شان چقه خوب بود حالي كجا ميريم؟ مادرش صدايش را بالا برد: خوب ديگه چوب بشينين ميريم ديگه. ديوانه كدين مره. بچه ها چوب نشستند و گب نزدند. زن هم سن خودم بود اما خيلي سفيد. از راننده آدرس جايي را پرسيد راننده گفت تاكسي بگير دربست برو. زن گفت پيسه اش زياد ميشود نميتانم. به طرفم نگاه كرد چشم هايش خسته بود اما بي تشويش، به صورتش لبخند زدم گفت فلان جا چطور بروم گفتم بلد نيستم گفت تا حالا نرفته ام. كم كم شام ميشود. گفتم مهمان هستي؟ گفت ها. گفتم زنگ بزن از خودشان بپرس. گفت باش ميس كال كنم. زنگ زدند سلام نكرد و زود پرسيد كجا بيايم ياد ندارم يگان ره پشت مه روان كو سر سينماي پامير ايستاد هستوم باز رنگ بزن. بچه و دخترم هم هست. كدام چيز خوردني بريشان بگير. پيسه تكسي زياد ميشه و قطع كرد.
شايد جايي مهماني كلاني بوده و دوستي آنجا كار ميكرده و زن را گفته اند تو هم بيا كمك كن و پولت را بگير. شايد خودش داشت ميرفت جايي مهماني. شايد خانه ي خواهري برادري كسي ميرفت كه تازه خانه شان را تبديل كرده اند و اين آدرس دقيق ندارد. اما من خيال پردازم و كسي توي سرم مدام ميپرسيد يك زن فاحشه با دو تا بچه ي كوچك چطور كار ميكند؟ حتمن وقتي ميرود خانه ي آدم هايي كه صدايش ميزنند جايي هم براي بچه هايش ميپالد. .وقتي زنگ ميزنند حتمن ميگويد من دو تا بچه دارم بايد همراهم باشند جا داري براي اينها؟ اينها خودشان را سرگرم ميكنند شوخ و شر نيستند آرامند دو دانه سامان بازي دستشان باشد بازي ميكنند.
شايد هر روز برايشان كيكي چيزي بخرد براي جايزه كه شوخي نكنند. آرام باشند و مادر را هي صدا نزنند.
من خيال بافم و خيلي وقت ها دنياي خيالي و واقعي ام قاطي ميشوند. از ديروز به زن فاحشه ي سي ساله ي رنگ پريده فكر ميكنم كه چشمهاي مورب و خواب آلودي دارد با دو بچه و مشتري هايش را راضي ميكند كه جايي براي بچه ها داشته باشند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تاكسي نوشت سه، من جايي براي بچه ها هم ميخواهم!

  1. شیرین می‌گوید:

    فقط آه بلندی می کشم از خواندنش 😦
    چقدر این داستان هر روز و همه جای دنیا تکرار می شود … آه!

  2. زهرا می‌گوید:

    آخ… سوده… سوده…

  3. mErsAd می‌گوید:

    کاش خیالباف نبودی، کاش خیال نمی کردی، کاش چیزای بهتری خیال میکردی، کاش میشد ندید، ای کاش خواب بودیم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s