براي صدمين بار

اين صدمين نوشته اي است كه پست ميكنم. ميخواستم خيلي فوق العاده بنويسم. خيلي زيبا و ادبي و احساسي البته، به عنوان صدمين پست اين وبلاگ اما نشد خيلي معمولي و يك كمي هم پايين تر از معمولي در آمد.
اين روزها خيلي حرف براي گفتن دارم تمام طول راه برگشت به خانه چيزهايي كه بايد بنويسم و ترتيب نوشتنشان و حتي داستان هاي كوتاهي كه ميخواهم بنويسم در ذهنم نوشته ميشوند، در ذهنم حرف ميزنم و مينويسم و بعد وقتي ميخواهم تايپشان كنم انگار همه دود شده اند و رفته اند هواو چيزي از آن نمانده است به جز يك ايده كه آن هم برايم رنگ باخته و اصلن مثل جرقه ي اوليه اش محشر و بكر و خيلي عالي به نظر نميرسد.
از پارسال كه شروع كردم به نوشتن و تصميم گرفتم براي خودم اينجا دفترچه اي داشته باشم و خود سانسوري نكنم و در پناه اسم مستعار حرف هاي دل تنگم را بزنم صد تا نوشته پست كرده ام درباره ي دور و برم، خودم، خانواده ام، پسركم، رييسم، همكارم، محيط كارم، شهرم و دلتنگي هايم. خود سانسوري هم كرده ام خيلي زياد باز هم خودم نبوده ام خيلي جاها و خيلي وقت ها خيلي حرف ها راكه دلم ميخواست بزنم نزده ام. راستش همان روزهاي اول كه آدم خيال ميكند الان كه پست بگذارد صدها نفر مي آيند و ميخوانند و الكي اولش مينويسد براي من مهم نيست كه خوانده شوم يا نه من براي دل خودم مينويسم همان وقت ها شهوت خوانده شدن داشتم و دلم ميخواست بيشتر خوانده شوم براي همين براي دوستاني وبلاگم را معرفي كردم. گرچه آنهايي كه ميدانند خيلي خيلي عزيزند و عاشقانه دوستشان دارم اما گاهي به خاطرشان خودم را مخفي ميكنم.
از پارسال هيچ چيز تغيير نكرده است جز اينكه حالا بيشتر ميترسم بيشتر نگران ميشوم و بيشتر احساس مسووليت ميكنم و … بيشتر دلم براي مادرم تنگ شده است و هر روز بيشتر و بيشتر ميشود انگار.
اين روزها خيلي خبرهاست كه ميخواهم درباره شان بنويسم اما دستم به نوشتن نميرود و ميمانمش براي روز بعد.
درباره ي انتخابات خفه كننده ي افغانستان و دموكراسي مسخره ي و لرزانمان و آنهايي كه طرفدار دو نامزدند و مسلح عكس ميگيرند كه اگر فلاني راي نياورد از آراي مقدسمان دفاع ميكنيم و من كه مانده ام اين واژه ي مقدس چقدر لجن مال است در اين وطن . ادم دلش نميخواهد هيچ چيز مقدسي دور و برش باشد.
درباره ي جام جهاني بايد حرف بزنم و اينكه بعضي از دوستانم ميگويند چطور ميتوانيد اين همه درباره ي جام جهاني حرف بزنيد؟ در حالي كه كشور اينقدر به بحران نزديك است و دارد تقلب ميشود و آراي مردم ناديده گرفته ميشود و دو گروه تهديد كرده اند اگر برنده نشوند دست به اسلحه ميبرند. ميگويم آدميزاد است ديگر نياز دارد كه دلخوشي داشته باشد و گاهي به بهانه اي بخندد و خوش باشد .

Advertisements

یک دیدگاه برای ”براي صدمين بار

  1. رفیعی می‌گوید:

    هرچی میخواهد دل تنگت بنویس . به نظرم اگه برای نوشتن بهانه داشته باشی دلیلی نداره تعلل کنی . خوش به حالت که می نویسی

  2. ahoosalem می‌گوید:

    سوده جان پس با این حساب این صدمین نوشته ای از شما است که من می خوانم ! هر چند که کمتر از یکسال است که با وبلاگ شما آشنا شده ام اما در عوض پستهای اولیه را پشت سر هم خواندم و بعد با سر فرصت منتظر پستهای جدید نشستم. من معمولا خواننده ساکت و نا مرئی هستم. این بارخواستم سلامی کنم به مناسبت صدامین پست وبه امید صد ها نوشته دیگر.

  3. soode می‌گوید:

    تشكر آهو جان كه مرا ميخواني و امروز برايم نوشتي.

  4. شیرین می‌گوید:

    بنویس سوده جان، بنویس و موقع نوشتن دیگران را فراموش کن 🙂

  5. فیل خاکستری می‌گوید:

    خیلی بده وقتی هیچی تغییر نمیکنه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s