دم غروب، كوته سنگي صحراي محشر است!

ما سه نفر بوديم كه با هم ميامديم دفتر. من و ساغر و دوست هميشگي. همكار ديگري هم داشتيم كه چوكي جلو كنار دست راننده مينشست. وقتي دوست هميشگي بورسيه پيدا كرد براي يكي از كشور هاي خارجي و رفت. راننده اول كمي درباره ي گراني و خرج هاي بالاي زندگي صحبت كرد و كرايه را بالا برد. ما هم قبول كرديم چون اين مسير موتر سر راست ندارد و بايد مقداري از راه را پياده آمد و سوارشدن در آن موتر هاي وحشتناك و شلوغ و آهسته ي عمومي آن هم براي دو تا مسير دور و دراز هر روزه كار شاقي است. بعد از مدتي ساغر هم تصميم گرفت ايران برود پيش مادرش. تا درست شدن كارهاي شوهرش براي رفتن به استراليا، ترجيح ميداداين مدت را پيش مادر و برادرهايش باشد و از آنجا برود استراليا و خوب حق هم داشت . وقتي ساغر رفت يك روز باز هم راننده درباره ي گراني و شرايط امنيتي نا مساعدو اوضاع نا معلوم مملكت صحبت كرد و طبعن بعد از آن كرايه را بالاتر برد. و من و آن همكار جلويي قبول كرديم. به همان دلايل كه گفتم. تا اينكه سر اين ماه اداره تصميم گرفت ديگر با همكار جلويي و چند تاي ديگر از همكارهاي دفتر قرارداد نبندد و رخصتشان كند. و حالا من مانده ام تنها. راننده چند روز پيش درباره ي گراني و مخارج بالاي زندگي و خرج دوا و درمان مادر پيرش صحبت كرد كه پيرزن بايد هر روز ميوه و چند جور غذاي خاص بخورد چون چند تا مريضي را با هم دارد. برايم مسجل شده بود كه قصدش بالابردن كرايه است و منتظر بودم براي پيشنهادش. راننده ميخواست كه من نصف كرايه ي كارمند جلويي را بدهم و آن يعني يك عالمه و نزديك به هفتصد و پنجاه تا بيشتر از آنچه الان ميدهم. آن هم در ظرف دو سه ماه كه تازه كرايه را بالا برده بود. تصميم گرفتم ديگر با موتر نيايم. بالاخره با خودم كنار آمدم كه با موترهاي عمومي بيايم و مثل آن همه آدمي كه سوار آن موترها ميشوند بيايم دفتر. بعضي وقت ها با خودم فكر ميكنم كه راننده يك كمي حريص است و دارد از سكوت و سادگي من سو استفاده ميكند. چون خودش راننده ي اداره ي خودمان است و بالاخره چه مرا با خود بياورد يا نياورد با موترش ميايد دفتر و براي خاطر كرايه اي كه از من ميگيرد موترش را بيرون نمي آورد اما درست مثل يك راننده اي كه آدم از بيرون كرايه ميكند با آدم طي ميكند اما بعد به خودم ميگويم خوب حق دارد موتر است و لابد خرج دارد همين قدر. آن روز كه گفتم من از هفته ي آينده نميآيم و اين پولي كه ميدهم خيلي زياد است خيال كرد من خيلي عصباني ام و دارم دعوا ميكنم. يك جوري گفت خوب هر جور خودت راحتي يعني تو كه به صلاح خودت نميفهمي برو با همان موتر هاي قراضه ي لايني. بعد كمي فكر كرد و گفت حالا اين هفته را بيا كه ببينيم اين انتخابات چه ميشود. كمي اوضاع آرام شود. بالاخره تو هم زني و ما هم غيرت داريم و از اين حرف ها. دارم فكر ميكنم از هفته ي بعد بايد بيايم و خودم را بيندازم ميان مردم، كيفم را سفت بچسبم و به زور خودم را جا بدهم در تاكسي هاي كوته سنگي كه از سر زيرزميني ميروند و از كوته سنگي با موتر ديگري بروم به سمت برچي. هنوز نميدانم چطور از دفتر بايد رفت سر زيرزميني. كمي استرس دارم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دم غروب، كوته سنگي صحراي محشر است!

  1. شیرین می‌گوید:

    سوده جان امیدوارم راه حل خوبی با قیت مناسب پیدا شود. جای ساغر واقعا خالی است! حتی برای منی که دور هستم و یک خواننده. برای تو حتما بیشتر حس می شود.

  2. soode می‌گوید:

    اميدوارم شيرين جانم. آره جايش خيلي خاليست. هر روز كه سوار موتر ميشوم جاي خاليش را حس ميكنم…

  3. سلام سوده جان. امیدوارم به شرایط جدید زودتر عادت کنی و اذیت نباشی. منم یبار یه ماه بدون ماشین بودم و با مترو رفت وامد میکردم. اولاش خیلی اذیت بودم و تا حدی که میخواستم درخواست انتقالی از تهران بدم به یه جای خلوت . متنفرم از شلوغی .. چه برسه به اون بچسب بچسبه توی مترو.. تازه عادت کرده بودم که دوباره ماشین زیر پام اومد و تازه فهمیدم مترو چقدر راحت تر بود ! دوس دارم یکم پرحرفی کنم از اینجا به بعدش میتونی نخونی 🙂 آدما همیشه در برابر تغییر شرایط و موقعیت مقاومت میکنند و فکر میکنند قراره شرایط بدتری پیش بیاد واسه همین استرس پیدا میکنند در این شرایط (مثل شما) ولی ما یه ضرب المثل داریم که میگه : هر شری (اتفاق بد) ، یه خیری توشه . من وقتی استرس دارم (تقریبا همیشه 🙂 ) با خودم تکرار میکنم نگران باش حل نمیشه ! و ناگهان حالمان خوب میشود ..!!!

    • soode می‌گوید:

      ممنون قاتل. ما اين مثل رو اينجوري ميگيم شري بخيزد كه خير ما در آن باشد. آره تغيير هميشه باعث استرس است و من هم سعي ميكنم زود خودم را وفق بدهم و ياد بگيرم اين شرايط را مديريت كنم. حرفهايت خيلي دلگرم كننده بود ممنونم.

  4. ساغر می‌گوید:

    رسمن فهمیدمت سوده عزیزم, آخرش چی شد بعد انتخابات؟ راستی آقای استخبارات هم تمدید قرارداد نشد؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s