آن روز باراني

انتخابات گذشت. با بيش از هفت ميليون راي دهنده و دل هاي اميدوار و پر از آرزو براي بهبود اوضاع كشور. باران از صبح ميباريد، يك ريز و مردم در صف هاي طويل چند صد نفري ايستاده بودند تا راي دهند. برادرم ميگفت خوب است كه باران ميبارد و در اين باران ترتيب دادن حمله هاي تروريستي خيلي سخت ميشود. مردم با چتر، پلاستيك بر سر و يا بي هيچ آمده بودند راي دهند و زن و مرد بودند كه ميجوشيدند. من نرفتم راي بدهم روي همان دلايلي كه داشتم. كه نتوانستم آدم لايق را پيدا كنم. ترس هم بود. ترس از انتحاري و انفجار و شورش و اين ها. پس نرفتم و تلويزون را روشن كردم و قضايا را دنبال كردم.
باران كه در كابل ببارد يعني تا زانو فرو ميروي در گل.خيلي جاها مخصوصن همين غرب كابل كه ما ساكنيم اگر چكمه نداشته باشي نميتواني بدون تر شدن و چتل شدن از خيالان هاي آب گرفته و كو چه هاي تنگ بگذري. اما مردم آمده بودند و خيلي از حوزه ها برگه هاي راي كم آمده بود و مردم منتظر بودند تا برگه برسد براي راي دادن. انگار نه انگار كه طالبان آن همه تهديد كرده اند و گفته اند هر كه راي داد خونش پاي خودش است. انگار نه انگار كه طالبان خيلي از مناطق بلندگو مانده اند سر موترهايشان و مردم را ترسانده اند و گفته اند انگشتي كه در انتخابات رنگ شود قطع ميشود…
ديدن شادي مردم و جنب و جوش و رفتن براي يك مقصد آنقدر در اين خاك كم بوده كه آدم نميتواند احساس شعفش را پنهان كند.احساس ملت بودن. ما بودن و با همه يكي بودن را.اينقدر اين حس در ما كم است كه وقتي پيدايش ميكنيم هر چند كوتاه و گذرا عاشقش ميشويم و از عمق جان خوش ميشويم.

زن بي سوادي كه در دفتر نظافت چي است ميگويد راي مثل دَين است. آن دنيا پرسيدن دارد. خودش دو ساعت منتظر بوده تا نوبتش برسد و راي بدهد.
.
.
.
در اخبار خواندم كه مرزبان هاي ايراني به خانه برميگردند. خيلي خوشحال شدم. گرچه يكيشان نيست حالا. يكي هرگز برنميگردد… اما چشم همه ي منتظرانشان روشن.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”آن روز باراني

  1. مریم می‌گوید:

    دیروز خیلی بهت فکر می کردم سوده. به تو. به افغانستان. به کابلی که هنوز ندیدمش. خوشحالم که مردم اینطور امیدوار و پرشور رفتند و رای دادند. امیدوارم روزهای خوب در راه باشد

  2. Melodika می‌گوید:

    هرچه مینویسی در کسری از ثانیه وارد میل باکسم میشود و میخوانم . گاهی پاسخی میدهم و گاه نه . مگر آدم به خودش هم جواب میدهد ؟
    بخاطر تو بیشتر از همه ، پیگیر انتخابات بودم ، زلمای رسول توجهم را جلب کرد .چون به شیوه ی میر/// با همسرش آمده بود ؟ چون شکل بقیه نبود ؟ چون مثل عبدالرب رسول نمیدانم چی ، که دقیقا شبیه آیه الله //// حرف میزند ، نبود ؟
    چشمم به پست هایت خشک شد تا ببینم امیدی به صلاح این دیار بلاخیز میرود یا خیر …
    کلاهی که سر شما میرود چه رنگی ست ؟؟ حالا دیگر همه ی جهان رنگ مال ما را میدانند !!

    • مجتبی مهدوی می‌گوید:

      زلمی رسول اصلن زن نداره ! اون معاون دومش هست که خانم حبیبه سرابی هست.
      اونیکه باز زنش اومده بود داود سلطان زوی بود که چندان رای هم نداره.

    • soode می‌گوید:

      قربان تو ملوديكا جانم. با تمام نا اميدي ها مردم ميروند تا يكي را برگزينند كه لا اقل بدترين ها بالا نيايند. البته همان طور كه مجتبي نوشته آن خانم معاون زلمي رسول هست. اينجا هنوز راه داريم تا خانم هاي نامزد ها بيايند به كارزار.

      • soode می‌گوید:

        البته اشرف غني احمد زي خانمش خيلي با سواد است و در يكي از همين محافل تبليغاتي آمده بود و حرف هم زد.

  3. مليحه می‌گوید:

    ما ملت جهان سوم بيشترين مشارك رو در اتفاقات سياسيی داريم ولی نمی‌دونم چرا همه چی بعدش خراب میشه!

    خبر آزاديشون واقعا خوشحال كننده بود و دردناكيش همون سربازی كه هيچ وقت برنمی‌گرده

  4. لیلا می‌گوید:

    یک روز آفتاب گرم بر این سرزمین می تابد…
    یک روز ما دوباره خورشیدمان را پیدا می کنیم…

  5. soode می‌گوید:

    يك روز…. يك روز خوب و آفتابي منتظرش هستم.

  6. مهسا می‌گوید:

    دیروز به تو فکر میکردم که رفتی رای بدی یا نه.امید وارم که خیر در راهتون باشه.
    آره آزادی شون خیلی خوب بود اما طفلک اون یکی که از دست رفت.خدا همه ی گمراهان رو ببخشه.
    راستی خانم جان جواب بده گوشی ات رو.دلم شور افتاد!!

  7. soode می‌گوید:

    باشه مهسايي. من اينترنت ندارم. امشب ميخوام بگيرم دوباره.

  8. شیرین می‌گوید:

    سوده جان منو هم در این حس خوب و امید به آینده شریک بدون. من خیلی به افغانستان امید دارم. کاش کمی هم مردم ایران مثل افغان ها بودند و در برابر فرهنگ طالبان می ایستادند.
    حتما در مورد نتایج با خبرمون کن، من اخبار رو پیگیرم ولی تحلیلی ازشون ندارم چون با شخصیت های سیاسی افغانستان و جهت گیری هاشون آشنا نیستم. اگر بعد از اعلام نتایج کمی روشنگری کنی ممنون خواهم شد. 🙂
    روزت خوش

  9. soode می‌گوید:

    تشكر ميكنم شيرين جان. باشه حتمن.

  10. با اين همه شور و هيجان خيلى يخت بوده حتماً محتاط بودن و تو خونه نشستن؟ هر چند فكر كنم منهم تو اون شرايط ترجيح ميدادم جوگير نشده و در خانه بمانم 🙂

  11. soode می‌گوید:

    آره چند بار وسوسه شدم كه برم و راي بدم حتي اگه شده كاغذ راي ام را خط خطي كنم بندازمش توي صندوق. اما نرفتم.

  12. هـــــــــعــــی.. از چی بگم! ســــکـــوتـــ 😐

  13. captain می‌گوید:

    گاه نوشته هایت گزارش می شود!

  14. ساغر می‌گوید:

    من هم اگر بودم از خانه بیرون نمی رفتم, اما آه که چقدر دلم سوخت از نبودن در آن فضایی که تو بخوبی ترسیم کرده ای!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s