زندگي و ديگر هيچ!

آن وقت ها كه هرات بوديم و يك دختر بچه ي دوازده ساله بودم شادي آدم ها در آن شرايط سخت برايم خيلي عبث و مسخره مينمود. يادم است همسايه هاي دور وبرمان چند تا دختر هجده نوزده داشتند كه روزها ميآمدند كنار چاه آب آقا ولي و آب ميبردند و ظرف ميشستند. گاهي از شوخي هايشان و رفتارشان وآن لباس هايي كه ميپوشيدند تا سينه هايشان برجسته تر ديده شود بدم مي آمد و فكر ميكردم چقدر احمقانه و مسخره است كه آدم لاي اين همه خاك و خل و جنگ و آشوب بتواند به اين فكر كند كه سينه بند نخي با جنس خوب از كجا ميشود خريد . وقتي مينشستند به ظرف شستن و آستين هايشان را بالا ميزدند و به ظرفهايشان كف و خاك ميماليدند كه سياهي هاي دود آتش از زير ديگ ها و كتري ها ياك شود و آدامس به دهان درباره ي پسرهاي دورو بر حرف ميزدند، تعجب ميكردم از دل خجسته شان.
براي من اين تناقض بود كه آدم در چادر زندگي كند و آن وقت به خواستگارهايي كه مي آيند فكر كند و به يكيشان جواب مثبت بدهد و عروسيش همان جا زير چادر برگزار شود با يك ضبط صوت قراضه و چند جفت باطري كوچك و يك دايره ي سكه دار قديمي.
من رقصيدن زن هاي خوشحال را در عروسي نميفهميدم با آن لباس هاي گشاد و از مد رفته شان كه سالها لباس عروسي رفتنشان بوده و خودم را در آن لباس دمده اي كه به اصرار مادرم پوشيده بودم دوست نداشتم و به رقص و خوشي و خنده ي زن ها نگاه ميكردم. و اصلن برايم قابل تصور نبود كه زن ها با آن دست هاي ترك ترك خورده شان كه رويشان كرم ماليده بودند اينقدر دوست داشتند كه برقصند و يكي دوساعت بعد بروند خانه هايشان و قورمه ي بدمزه ي زردك بپزند.
نميتوانستم قبول كنم كه زنها زير چادرها بچه ميزايند و برايش اسم انتخاب ميكنند و مردهايشان پاكت نقل به دست ورود بچه شان را به همه اعلام ميكنند.
.
.
.
ديشب جشن تولد دعوت بوديم و اولش وقتي هنوز مجلس گرم نشده بود با دوستانم در باره ي حملات اخير حرف ميزديم و وخامت اوضاع. از اينكه نا امني به امن ترين نقاط شهر هم كشيده شده و حتي ممكن است حين خريدن يك كيلو شيريني يا چند تا اسباب بازي دست دوم از اين طرف سرك وسط يك درگيري خونين گير بيفتي … همين كه برق آمد و صداي آهنگ بالا رفت بلند شديم و رقصيديم و اداهاي مضحك و با مزه از خودمان درآورديم و كيك و ميوه خورديم و تحفه هايمان را داديم. بعد هم آخر شب نشستيم جلوي تلويزيون و به جزييات انفجار كميسيون مستقل انتخابات گوش داديم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”زندگي و ديگر هيچ!

  1. behcafe می‌گوید:

    به قول یکی که نمیدونم کیه: انسانها به دنیا می آیند ولی به دنیا نمی آیند…

  2. soode می‌گوید:

    چه حرف سختي زده بوده ايشون، بهكافه ي عزيزم

  3. خانــــومِ سین می‌گوید:

    همیشه باعث شگفتیم بوده!!! این همه تفاوت بین آدم ها!
    نگرانت می شم

  4. soode می‌گوید:

    اين همه تناقض و جريان زندگي!

  5. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    زندگي شايد

    يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد

    زندگي شايد

    ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مياويزد

    زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد

    زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو

    همآغوشي

    يا عبور گيج رهگذري باشد

    که کلاه از سر بر ميدارد

    و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد » صبح بخير «

  6. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    من

    پري کوچک غمگيني را

    ميشناسم که درافغانستان! مسکن دارد

    و دلش را در يک ني لبک چوبين

    مينوازد آرام ، آرام

    پري کوچک غمگيني

    که شب از يک بوسه ميميرد

    و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد

  7. soode می‌گوید:

    چقدر براي فروغ دلتنگم. چند وقت است نخوانده امش.

  8. مهسا می‌گوید:

    زندگی میگذره…

  9. aminyousofi می‌گوید:

    خلاقیت،یعنی لذت بردن از وضع موجود.

  10. مليحه می‌گوید:

    من هم چنين تجربه‌ای داشتم.
    خيلی چيزهارو كه در نوجوانی و كودكی نمیتونستم باور كنم، دارم اجرا می‌كنم اين خصلت زندگی و بزرگ شدنه.اينكه بعد از مدتی می‌فهمی جنگ جای خودشه خوشی هم جای خودش.

  11. captain می‌گوید:

    اولین نوشته ی متفاوتی ست از نظر سوژه که از شما خواندم. مطمین باش جزو اولین ها هستی سوده خانم که قادر به شکستن فضای رخوت زده زنانگی شده ای. نوشتن از زنانگی در این جامعه جسارت می خواهد که شاید کار هر کسی نداشته باشد… جالب بود!

  12. captain می‌گوید:

    اولین نوشته ی متفاوتی ست از نظر سوژه که از شما خواندم. مطمین باش جزو اولین ها هستی سوده خانم که قادر به شکستن فضای رخوت زده زنانگی شده ای. نوشتن از زنانگی در این جامعه جسارت می خواهد که شاید کار هر کسی نباشد… جالب بود… و زندگی شاید یعنی لذت بردن از شادی های کوچک

  13. ساغر می‌گوید:

    خیلی عمیق و واقعی بود!

  14. soode می‌گوید:

    ممنونم دوستان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s