يادت به خير شادماني بي سبب

يك)

پسرم اين روزها مدام مي آيد روبرويم مينشيند و ميپرسد تو خوشحالي؟ ميگويم بله مامان من خوشحالم. ميپرسد كو خوشحاليت؟ آن وقت بايد به پهناي صورتم بخندم و چشمهايم را ريز كنم تا راضي شود كه من به اندازه ي كافي خوشحالم. از روزي كه مدام ميپرسد رفته ام و خودم را در آينه ديده ام چرا من خيلي خوشحال نيستم؟ صورتم بي حالت است و بيشتر حيرت زده است. در اين مدت كه پسرك احوال خوشحاليم را ميگيرد سعي كرده ام بيشتر لبخند بزنم و چهره ام را خوشحال نشان دهم.
آنقدر هم با عرضه نيستم كه خوشحالي براي خودم خلق كنم و دنبال دليل ميگردم براي خوشحالي. يك دليل درست و حسابي. به اندازه ي كافي نميخندم و هميشه نگران اين هستم كه ديگران چرا شاد نيستند. فلاني چرا غمگين است. برادرانم كدامشان ساكتند؟ كدامشان خوشحال نيستند تا من هم نگران باشم و خوشحال نباشم. انگار شادي در ذات من نيست و عرض است بر روحم. دليل ميخواهد شادي برايم و آن مسرت هميشگي را در قلبم ندارم. همان كه قبل از هر حسي بايد باشد و اگر چيزي نباشد شادي باشد. ام اگر چيزي نباشد در من هيچ نيست. نه شادي نه اندوه. نه هيچ حسي و خالي خالي است انگار و خلاء ميل عجيبي دارد كه با تاريكي پر شود تا نور.
بايد زندگي را دوست داشته باشم. بودن را قبل از نبودن. دوست داشتن را قبل از نداشتن. خنديدن را قبل از گريستن. آدم بايد هميشه خوشحال باشد . به قول پسرك كه در دامانم مينشيند: خوشحاليت را به من نشان بده بايد خوشحاليم را بي هيچ مضايقه اي به همه نشان دهم. حتي اگر خيلي كوچك باشد. حتي اگر اندوه خيلي بزرگ تر باشد و شادي اندازه ي يك دانه ارزن. كاش بشود و من خوشحال تر باشم.

دو)

نوروز آمد و همه چيز خوب و زيبا بود. غير از آن كشتار نه غير نظامي در سرينا هتل درست نيم ساعت بعد از تحويل سال. سر و وصدا هاي تحويل سال و بغل كشي و بوسه هاي نوروزيمان هنوز تمام نشده بود كه يكي گفت كجا را زد؟ سرينا را؟ چرا؟ كي بود؟ چند نفر كشته؟ و از همه دردناك تر كشته شدن يك خانواده بود با سه فرزند يكي نه ساله يكي شش و يكي دو ساله.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”يادت به خير شادماني بي سبب

  1. سال نو مبارك در كنار تاسف براى كشتار هموطنانت؛ عجب زمانه اى شده يكجا بايد تبريك بگى و يه لحظه بعد نوبت تسليت

  2. آی خان می‌گوید:

    کجاست آن خوشحالی ات گل سرخ ام ؟

  3. My Feminist Journey می‌گوید:

    سال نوات مبارك.
    مي داني شايد ما خوشحالي هايمان را به خاطر همين چيزهايي گم كرديم كه در كشورهايمان رخ مي دهد: هتل سرينا در افغانستان و قتل يك سرباز با كودكي ده روزه از ايران
    شايد واقعيت اجتماعي زندگي هاي ما اين بوده كه عمر خوشي در تاريخ هايمان كوتاه بوده است
    خوب كه فرزندت هنوز نمي داند

    • soode می‌گوید:

      شايد همين بوده كه ميگويي! خاك ما شادمان نيست. اما عزم دارم با بهانه هاي كمرنگ خوشحالي هم از ته دل بخندم

      • My Feminist Journey می‌گوید:

        شاید راهش همین باشه سوده جان. من هم تلاش می کنم که شاد باشم، اگر زمانه مهلتی به ما بدهد. شاد باشی و شاد بمونی

  4. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    اول از همه سال نو و عید باستانی نوروز رو به شما و پسر کوچولوتون که انقدر تعریفش کردی لازم شده عکسشو بزاری که ما شیفته ش شدیم.، تبریک میگم. علاقه ای ندارم اولِ سالی از فاجعه ی سرینا و تراژدی سربازان ربوده شده ی ایرانی و آوراگان سوری صحبت کنم. کُمیکِ زندگی در خاورمیانه ی نفرین شده پایانی نداره و ما از نهایتِ درد به بی حسی رسیده ایم.
    1393/01/06 ساعت 15:46 cna

  5. soode می‌گوید:

    عيد نوروزت مبارك جانا. اين بي حسي را خيلي ميفهمم. شادي حلالمان

  6. مهسا می‌گوید:

    سال نوی شما که خیلی مبارک.
    خوشحالی ات رو نشون بده تحت هر شرایطی.

  7. behcafe می‌گوید:

    نازنین من…
    فیروزه خوشرنگ سالها…
    خوشحالی را بی سبب تر می خواهم و گیرش می آورم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s