حواسم به سرگرداني آرام و بي صدايش هست

بچه ي من بلد نيست بازي كامپيوتري كند، خيلي حواسش پي بازي هاي كامپيوتري نيست. تمام آنچه كه ميداند به پلي كردن كارتون و بستنش و خاموش كردن كامپيوتر خلاصه ميشود. گاهي فكر ميكنم بايد ياد بگيرد مثلن همين ديشب فكر كردم كه بايد ياد بگيرد چون پريشبش رفته بوديم خانه ي يكي از دوستانمان، بچه ي دوست ميزبان و دوست ديگري كه دعوت بودند بازي بلد بودند. بچه ي من بلد نبود و سرگردان بود در تمام مدتي كه آن دو تا بازي ميكردند. الكي با پشتش به پشت بچه ها ضربه ميزد كه حواسشان را پرت كند و با هم يك بازي ديگر را شروع كنند. اما بچه ها غرق بازي بودند و تند و تند با سر و صدا لوله هاي آب را به هم وصل ميكردند تا قطره از آن بالا بيفتد در ظرف اين پايين صفحه و آن سه تا آدم منتظر روي صفحه خوشحال شوند. كم كم بچه ام رفت نشست در منتها اليه خانه و دست برداشت از تلاش براي جلب توجه بچه ها. گاهي آرام بودنش ناراحتم ميكند و ميخواهم بيشتر جسور باشد.
من هم وقتي هم سن پسرم بودم دختر بسيارآرامي بودم كه خيلي بازي كم بلد بود و نميتواست با بچه ها دوست شود و بجوشد. يادم ميايد حتي خجالت ميكشيدم به مادرم بگويم مامان بغلم كن. يا وقتي مادرم نشسته بود و با مهماني، كسي گب ميزد بروم و بغلش بنشينم. فكر ميكردم مادرم اجازه نميدهد از يك سني احساس كردم مادرم اجازه نميدهد خيلي بهش نزديك شوم. بچه هاي بعدي از راه ميرسيدند و بالاخره من با تولد هر بچه ي بعد از خودم دختر بزرگ تري ميشدم. يادم است فاميلي داشتيم كه بچه اي داشتند به نام عباس كه يك سال از من بزرگ تر بود اما هميشه بغل مادرش مينشست. من پنج سالم بود و وقتي ميديدم مادر عباس، عباس را روي زانوي خودش مينشاند و با زنها حرف ميزند خجالت ميكشيدم از اينكه آدمي به اين كلاني نشسته روي پاي مادرش. من خيلي زود دچار فاصله شدم . هنوز هم با مادرم فاصله دارم ولي نه به آن اندازه كه آن وقت ها داشتم. از وقتي بچه به دنيا آمده من بيشتر دختر مادرم شده ام انگار. چون مادرم تمام مدت در شفاخانه با من بود و شب اول دردم روي سرم دعا خواند و فوت كرد در ليوان آب و من خوردم كه زايمان آساني داشته باشم.
با خودم فكر ميكنم اگر بازي هاي كامپيوتري در اختيار بچه نگذارم و ياد ندهم كه چطور بازي كند شايد يك جور فاصله باشد. يك جور محروميت. مثل محروم شدن يك بچه ي چهار ساله از آغوش و دست زدن به شكم مادرش.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”حواسم به سرگرداني آرام و بي صدايش هست

  1. دوست همیشگی می‌گوید:

    نگرانی تو درک می کنم تو یک مادری!
    به نظر من خوبه که کارهای ابتدایی کامپیوتر رو بهش یاد بدی، هر چی باشه ما تو عصر تکنولوژی زندگی می کنیم… اما دلیل یاد نداشتن پسرک، شاید این باشه که هیچ وقت کسی بهش یاد نداده!… به نظر من بهتره روی هوشش با چیزای دیگه کار کنی، منظورم بازی های سالمتر هست نه صرفا کامپیوتر!… چند وقت پیش تو یه مقاله خوندم نباید زیاد اجازه داده بشه که بچه ها با کامپیوتر مشغول باشن، چون جلوی پیشرفت ذهن و خلاقیت بچه رو میگیره!… به نظرم بهتر هم هست که به عمه بگی مثلا روزی یا یه روز در میونی ببرش پیش چن تا از بچه های ساختمون یا آشنایان تا بیشتر تو اجتماع باشه!

  2. soode می‌گوید:

    ممنون دوست هميشگي. اره ما تلاشي نكرده ايم كه ياد بگيره و اين خيلي خوب نيست.

    • دوست همیشگی می‌گوید:

      آره روش کار کنید ولی بچه تا بچه فرق می کنه… من ماه پیش که تو اون کشور دیگه بودم هم بچه سه ساله ی اونجایی رو دیدم که حرف نمی زد اصلا، روش بیشتر کار کنید ولی واقعا بچه تا بچه فرق می کنه!

  3. شیرین می‌گوید:

    سوده جان … چقدر دلم گرفت 😦 کاش وقتی تو هم کوچولو بودی کسی اینقدر دقیق میشد که چرا خودت رو کنار کشیدی، چرا بچگی نکردی به اندازه کافی.
    اگر الان نزدیکم بودی، مثل یک دختربچه کوچولو در آغوش می فشردمت ❤

  4. اين كه پسرت بازى كاملپيوترى نميكنه خيلى هم بد نيست ، يكى از مشكلات اين دوره ى بچه ها همين نشستن پاى كامپيوتره، ولى اگه نتونه با بجه هاى ديگه تو لازيهاى گروهى شركت كنه ميتونه يه مشكل باشه كه به نظر نميرسه پسركت اين مشكل را داشته باشه، چون نوشتى كه ميخواسته حواس بچه ها را از نشستن پاى كامپيوتر پرت كنه ، فاصله ى مادر و بچه هم يكى از مشكلات خيلى از ماهاست ولى با تلاش ميشه اينو رفع كرد ، و اينكه خودت سعى كنى با نزديك شدن به پسرت از حالا اين فاصله رو پر كنى، بغلش كنى و بيوسيش و باهاش درددل كنى و به حرفاش گرش كنى، ببخش قصد توصيه و نصبحت ندارم تنها از تجاربم نوشتم

  5. مهسا می‌گوید:

    سوده جانم اینکه پسرت اهل بازی های کامپیوتری نیست عیبی نداره.اما برای گوشه گیری اش جدا باید به فکر بود.
    ما هم اون مهدی مون که خیلی دوسش دارم،اینجور بود.بازی های کامپیوتری بلد نبود ودرنتیجه گوشه گیر شده بود.ولی بهترین راه حل اینه که بازی هایی به پسرت یاد بدی که بچه های دیگه بیان سمتش.بدون این که پسرکت بره سراغشون.
    ساده ترینش لگو هست.. و بعدش پازل.
    ما برای مهدی دومینو های زیادی خریدیم.دومینو هایی که باعث شد بچه های دیگه بیان و با هم چند مسیر مختلف رو بسازن و با هم باشن.دو تا فایده داشت.اول اونکه مهدی خودش تو خونه زیاد بازی میکرد با دومینوش و وقتی با بچه های دیگه بود،یکجورایی بلد بود و این باعث می شد که به دیگران کمک کنه.دوم اونکه دومینو خلاقیت رو خیلی تقویت میکنه.
    بازی دیگه بازی پنتاگو هست که یک بازی فکری به شمار میره که هم ذهن بچه رو خلاق میکنه و هم یکجورایی بسیار ادم رو ورزیده میکنه.
    یکسری بازی های دیگه هم هستن که الان اسمشون یادم نیست اما خیلی کمک کرد به ما.چند جور وسیله بازی جدید برای پسرک فراهم کن.بعدش ببین چجور بچه های دیگه به طرفش میان.
    در مورد بازی های کامپیوتری هم برای سن پسرکت،باید نرم افزارهای اموزشی استفاده کنه یا بازی هایی که توش دنبال حل مساله باشه.چون اگر صرفا بخوای بچه یه بازی بکنه که سرش گرم بشه،بعدا برای ادم بلا میگیره.نرم افزار هایی مثل جورچین کلمات که در نهایت به اطلاعات عمومی بچه هم اضافه میشه.توی اینترنت این نرم افزارها خیلی هستن که بسیار هم مفید هستن.
    خلاصه اونکه الان باید هرچیزی که در اختیار پسرت میذاری،به درد بخور باشه.چون پنج سالگی سن مهمی به شمار میره.
    البته ببخشید که من این همه پرحرفی کردم.من چون تجربه ی مهدی رو داشتم میفهمم که گوشه گیری بچه یعنی چی.

  6. مهسا می‌گوید:

    خمیر بازی یادم رفت بگم.خمیر بازی هم خیلی مهمه.اصلا هم نگران این نباش که جایی می ماله و پاک نمیشه که به سادگی پاک میشه.از کنیشکا بخواه که با خمیر چیزهایی که دوست داره بسازه…و همین جور با بچه های دیگه اگر بود،مسابقه بذارین که کدوم بچه زودتر یک چیز مشخص رو درست میکنه.
    یک چیز دیگر و کارامد نقاشی کشیدن دسته جمعیه.شما یک کلمه میگین و بچه ها اون رو باید نقاشی کنن.بعدش کلمه ی بعدی وکلمه ی بعدی. و در نهایت بهشون بگین یه قصه خنده دار از توش در بیارن.اینجوری خیلی به استعدادشون کمک میکنید.حتی بیشتر از اون که کامپیوتر بدید دستشون.

  7. soode می‌گوید:

    ممنونم مهسايي چقدر راهكار بلدي. خيلي مفيدند.

    • مهسا می‌گوید:

      خواهش میکنم.
      خانم جان پس چی میگم؟من مهدی رو بزرگ کردم که بسیار ذات آرومی داره.یعنی اگر دنبال راه حل نبودیم،شاید یک بچه ی گوشه گیر تنها میشد.اما الان یک بچه ی بسیار خلاق وباهوشِ که سهم عمده اش بخاطر اون بازی های فکری هست که همیشه میکنه.
      جدیدا تصمیم دارم برای عیدی امسالش یک کیت رباتیک براش بخرم که سر هم کردن ربات رو یاد بگیره.اینجوری شاید در اینده ما یک مهندس رباتیک داشتیم توی خانواده مون!کسی چه میدونه؟:))
      برای کنیشکا هم به عمه جان بگو که همین نقاشی ویک کلمه و داستان خنده دار رو روزها باهاش کاربکنه.حتی میتونه صداش رو هم ضبط کنه تا کنیشکا بدونه که چجوری خونده…اینجوری سعی میکنه که به داستان های بیشتری فکر بکنه.
      اما یادت باشه که در جمع های کودکان حتما باید بزرگتر همراهشون باشه تا توی مسیر درست با هم ارتباط برقرار کنن.این که دسته بازی بدیم دست بچه و خودمون کنار بشینیم اصلا خوب نیست.این که نشد بازی گروهی.
      از این که کنیشکا جانم اهل بازی های کامپیوتری نیست نهایت استفاده رو ببر تا ذهنش رو خودت ورزش بدی.همیشه هم توی کیفت جایزه های ریز مثل مداد های بامزه یا پاک کن های طرح دار باشه.برای دختر بچه های همبازی اش هم میتونی گل سر های ریز داشته باشی.اما جایزه ها رو به شرطی بده که بازی های گروهی بکنن نه اونکه بشینن پای کامپیوتر.اینجوری بچه ها تشویق به بازی های گروهی میشن.
      در کل تو مادر خیلی خوبی هستی…همین که در حین حرف زدن چشمت کنیشکای تنها رو میبینه یعنی اینکه مادر مهربانی هستی.
      میبوسمتون یک عالمه:)))

  8. soode می‌گوید:

    قربان تو مهسا جان عزيزم.

  9. آيدا می‌گوید:

    خداي من! چقدر مامان ها همه چيز رو ميبينند. چه دوست داشتم اين حسِ مادريِ شما رو سوده جان.

  10. نوشی می‌گوید:

    شاید اگه صبر کنی تا خودش از شما بخواد براش بازی تهیه کنین بهتر باشه. آلوشای من زود یاد گرفت و به خواهرش هم یاد داد و البته من خیلی هم خوشحال نبودم از این وضع.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s