كاكا داوود از همه تشكر ميكند

كاكا داوود از صبح سه بار آمده سر ميزم و متن حرف هايي را كه ميخواهد بزند عوض كرده. قرار است امروز به پاس خدمت طولاني اش در چاي خانه ي دفتر تقدير نامه بگيرد و من بايد وقتي كاكا حرف ميزند به انگليسي بازگو كنم كه خارجي ها بفهمند، پيرمرديك نكته را ده بار تكرار ميكند و منتظر است كه من همه اش را بنويسم. ميپرسد از همه تك تك تشكر كنم و نامشان را بگيرم؟ ميگويم لازم نيست كاكا فقط نام رييس و معاون را بگير و بقيه را جمعي بگو. ميگويد نه. بنويس از بخش مالي تشكر ويژه ميكنم. بعد خودش توضيح ميدهد كه چون ما نظافت چي ها زير نظر بخش مالي هستيم. ميگويم كاكا شما زير نطر بخش اداري هستيد. ميگويد نه بنويس مالي.
دستش را گذاشته روي كاغذ و تكه تكه هي يادش ميايد كه چه ميخواهد بگويد. تشكر از همگي. تشكر از تقديرنامه كه به من داديد…. تشكر از رييس.. تشكر از خانم هاي كارمند… تشكر… تشكر ميگويم تشكر را نوشتم از همگي بخش ها. خوب ديگر چه ميخواهيد بگوييد؟
ميگويد ديگر حرفي ندارم فقط همين موضوع را يادداشت كن خلاص. تشكر از رييس كه مرا لايق تقدير ديدند. تشكر از…
ميگويم درست است كاكا. اگر گپ ديگري يادت آمد كه ميخواستي بگويي بيا كه من يادداشت كنم. دستش هنوز مانده روي كاغذ. چند ثانيه فكر ميكند بعد دستش را برميدارد. ميگويد درست است خوارك. نه ديگه همي صحيح است. ديگه گپا ره خودشان ميفامند. مه از عمر شما كده زياد اينجا كار كديم.
«از سال 1971 او وقت نگهبان بودم دم دروازه. او سالا امنيت بود يادش به خير چه سالايي بود. جوان بودم. ميفامي هنوز داوود خان سر تخت نشيشته بود. بعد كشته شد، بعد انقلاب شد، مجاهدين آمد، طالب آمد. حكوت كرزي شد. مه همين جا بودم. »
پيرمرد از من هم تشكر ميكند از ميز دور ميشود تا نيم ساعت بعد دوباره چيزي يادش بيايد و برگردد و تعداد تشكرهايش را اضافه كند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”كاكا داوود از همه تشكر ميكند

  1. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    میشه لطفا این قسمتو زیر نویس بدی «ديگه گپا ره خودشان ميفامند. مه از عمر شما كده زياد اينجا كار كديم.» ما وقتی میخوایم تشکر کنیم فقط یک جمله «روحانی مچکریم» 🙂

  2. soode می‌گوید:

    كلن افغان ها پر حرف اند مخصوصن در حاشيه تراشيدن استادند. اينجا نوشتم: بقيه ي حرف ها رو نياز نيست بگم خودشون بهتر ميدونند. من از سن شما بيشتر تو اين اداره كار كردم.

  3. مجتبی مهدوی می‌گوید:

    سوده تو جز معدود وبلاگ های هستی که هم پستات قشنگه هم قسمت گفتگوت با مخاطبینت !!!
    من بیشتر پست هات رو میخونم اما از تنبلی حوصله کامنت گذشتن ندارم.

  4. مهسا می‌گوید:

    اخی یه جوری میشم وقتی یکی بازنشسته میشه.اونم یکی مثل کاکا داوود که همه چیز رو به عینه دیده.این جور ادمها انگار تقویم هستن.
    خودت چطوری؟پسرکت حالش خوبه؟ برف کابل اب شد؟

    • soode می‌گوید:

      آره مهسا جان. يك برنامه اي هست در يكي از تلويزبون هاي اينجا به نام چايخانه. پيرمردها در حالي كه چاي ميخورند و تكيه دادند به مخده تعريف ميكنند از قصه هايي كه وقت هاي جوانيشان شاهدش بوده اند. مجريش هم پيرمرديه همسن خودشان.
      من و پسرك هم خوبيم عزيزم. برف هنوز آب نشده. هوا خيلي سرده و نميگذاره برف ها آب شوند.

  5. قاتل راست ميگه خوب، يه جمله ى روحانى مچكريم گوياى همه چيز هست !!!
    آخى كاكا داوود شما چقدر روزگار ديده تو عمرش، خودش يه تاريخ معاصر گوياست،

  6. soode می‌گوید:

    قصه هاي اين پيرمردها شنيدني يه. حيف كه آدم وسطاش خوصله اش سرميره چون كاكا داوود عادت داره يك حرفو چند بار تكرار كنه.

  7. خانــــومِ سین می‌گوید:

    آدم بشینه تاریخ رو از زبون این آدم ها بشنوه 🙂

  8. Allen G می‌گوید:

    چه احساس عجیبیه… پیر شدن، دیدن این همه روز‌های زندگی‌ پشت سرت…

  9. soode می‌گوید:

    پير شدن. آدم وقتي كشفش ميكند كمي دلگير ميشود بعد ياد ميگيرد كه بپذيردش.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s