و باد پيچيده بود در دشت انگار

باران بود و مرد افتاده بود پايين از داربست. درست روي تيرآهن هاي روي هم چيده شده، و سرش خورده بود به آهن ها. با پشت افتاده بود. چشمانش باز بود و كارگر ها چند ثانيه مبهوت نگاهش ميكردند. خيلي از بالا پرت نشده بود پايين. فقط چند تا پله رفته بود بالا. يكي دستش را آورد جلو كه بلندش كند. مرد ميخواست بلند شود. چيزي در سرش هو ميزد. هو هو هو و سرش دور ميخورد. بلند نشد و كارگرها فهميدند طوري شده. بلندش كردند. بردند همان دور و برها نزديك ترين شفاخانه. هيچ حايش نشكسته بود. از هيچ حايش خون نمي آمد. فقط سرش صدا ميداد و مثل باد كه پيچيده باشد در دشت هو هو ميزد.
داكترها گفتند سرش ضربه ديده و بايد ببريدش جايي كه از سرش عكس بگيرند ما نداريم. و مرد هنوز ميفهميد كه دارند ميبرندش…
وقتي به زنش زنگ زدند مرد ديگر هيچ نميفهميد. فقط قلبش داشت كار ميكرد شايد هنوز داشت ملات را بالا ميبرد.
زنش كه به شفاخانه رسيد. داكتر ها گفتند حالش خراب است و به هوش نيست. زن بالاي سرش رسيد. مرد افتاده بود و انگار جايي را نگاه ميكرد. زن تمام حقي را كه به گردن شوهر داشت بخشيد ولي مرد چشمانش باز بود هنوز. دخترانش آمدند داخل و هر كدام جدا جدا حقشان را بخشيدند. كسي نمانده بود . مرد چشمانش باز بود هنوز.
باران ريز ريز ميباريد و زن به چشم هاي شوهرش فكر ميكرد. دخترش تعريف كرد براي مادرش كه چشم هايش را بسته بودند وقت خاك كردن.
باد هو هو صدا ميداد و ابرها را دور ميكرد از سينه ي آسمان.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”و باد پيچيده بود در دشت انگار

  1. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    آخــــــــــیـــــــــــش اول

  2. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    سوده جان، بابا بخدا خیلی داغونیم.. این سبک نوشته هات دیگه له میکنه مارو 🙂 اعتراف میکنم ازخوندن این مطلب حالم گرفته شد 😦 چند روز پیش هم توی تهران خیابون جمهوری یه ساختمون 5 طبقه آتیش گرفت دوتا خانم خودشونو از اون بالا پرت کردن دقیقا مثل مرد افغانی که پرت شد.. درد داره وقتی میبینی آدما بخاطر یه لقمه نون که بزارن سر سفره ی خونوادشون به این شکل ازبین میرن .. خدایشان بیامرزد.. بگذریم .. دیگه اینجوری ننویس.. اگه بنویسی منم میام از دریای خونی که توی سوریه راه افتاده میگم و اینکه چند نفر بیگناه توی عراق قربانی انفجار خوردو میشن..
    گاه می اندیشم مگر در خاورمیانه زمستان آمده است؟

    که نگاه ها و تن ها در عکس ها یخ زده است.!

    برای اثبات مرگ دنبال رد خون میگردند..

    اما زمین پاک است و دستان قاتلان هم..

    و تن های معصوم شیمیایی..

    باور کنید تقصیر خاورمیانه نیست..

    این دل ِ دنیاست..

    که گاهی دلش برای گورهای دسته‌جمعی تنگ می‌شود…!

  3. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    شاد و پاینده باشی و لبخند همیشه رو لبات .. خدانگهدار.

  4. soode می‌گوید:

    قاتل ديروز رفته بوديم فاتحه خواني براي همين مرد. نميخواهم همش تاريك بنويسم. اما خودش ميايد.
    منم از سوريه و عراق قلبم پاره پاره ميشود.
    تقصير خاورميانه نيست… ميدانم

  5. مهسا می‌گوید:

    هی روزگار…مرد بیچاره.خدا به همسر ودختراش صبر بده.خدا رحمتش کنه.

  6. مولود می‌گوید:

    تو نمیدونی من چقدر اون سوده ای که از این کلمات و نوشتار فوق العاده ات میکشممم بیرون رو دوستتت دارممم دختر پر مهر و محبت

  7. ساغر می‌گوید:

    کی بود سوده؟ خیلی واقعی گفتی………

  8. soode می‌گوید:

    شوهر خواهر يك دوست

  9. captain می‌گوید:

    قشنگ بود و دردزا!
    اینگونه وقایع را همیشه دوست داشتم داستان گونه ببینم. به نظرم برای تبدیل واقعیت ها به داستان بخش واقعی ماجرا جایش را به حس می دهد. حسی که نویسنده از ان ماجرا در خودش می یابد و روی کاغذ یا هر جایی دیگری منتقل میکند. اگر از چند جمله ای که مربوط به واقعیت ماجرا است بگذریم داستان زیبایی بود!
    قلمت روان بادا سوده!

  10. Allen G می‌گوید:

    تلخ، تلخ، تلخ…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s