من ساكن شهر حصارهاي بلندم

قبل از هر تعريفي، كابل شهر ديوارهاست، شهر حصارهاي بلند و بي منفذي كه معمولن به سيم هاي خاردار ختم ميشوند. ساختمان ها و ادارات مهم دولتي، سفارتخانه ها و دفاتر سازمان هاي بين المللي با سازه هاي سيماني بلند محصور شده اند.
رستوران هاي شيك و گران قيمتي كه پاتوق خارجي هاست و آدمهاي پولدار، هم همين طورند بي روزن، بي نمايي براي خيابان از درونشان. انگار ساخته شده اند كه همه ي زيبايي هايشان را پنهان كنند در درونشان.
فروشگاه هاي بزرگ هم همين طوري اند. شيشه و نماي درون فروشگاه ديده نميشود وهمه از يك ورودي كوچك به داخل ميروند.
اين ديوارها همه چيز را به دروني و بيروني تقسيم كرده اند. امنيت و گرما وزيبايي براي درون است و سرما و ترس و زشتي براي بيرون. مردم ذهنشان به دروني و بيروني تقسيم شده است. عناصر دروني قابل اعتماد در مقابل عناصر بيروني غير قابل اعتماد.
و آدم هايي كه همه حصار دورشان دارند، دور دهانشان، دور حرفهايشان، دور نگاهشان، دور قلب هايشان. انگار دريچه ي هيچ قلبي باز نيست بي حصار.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”من ساكن شهر حصارهاي بلندم

  1. از وقتى وبلاگتو ميخونم خيلى دلم ميخواد بيام و افغانستان را ببينم

  2. مهسا می‌گوید:

    آدم هايي كه همه حصار دورشان دارند، دور دهانشان، دور حرفهايشان، دور نگاهشان، دور قلب هايشان. انگار دريچه ي هيچ قلبي باز نيست بي حصار.
    این جمله ات رو باید قاب گرفت.

  3. شادی می‌گوید:

    سلام سوده جان. از دو روز پیش که این پستت رو خوندم هش تصویر خیابون های کابل تو ذهنم شکل میگیره. خیابون هایی که اطرافش رو فقط دیوارها گرفتند، بدون هیچ پنجره ای. ای کاش می شد یک عکسی از یه خیابون کابل بذاری آدم ببینه چقدر تصویری که تو ذهنش ساخته با واقعیت تطابق داره. انشالله برسه یه روز بیایم خودمون از نزدیک کابل رو ببینیم.

  4. soode می‌گوید:

    شادي عزيزم سلام، نميدانم چرا بعد از دو سه عكسي كه گذاشتم بقيه همه ارور ورودي/خروجي ميدهند. اما تلاشم را ميكنم. ادارات و سازمان هاي رسمي بيشتر اينطوريند اما خانه هاي معمولي مردم پر از پنجره اند براي جذب هر چه بيشتر آفتاب. سعس ميكنم هم از اين خانه هاي معمولي و هم از آن محل هاي مهم و رسمي عكس بگذارم.

  5. ساغر می‌گوید:

    چقدر عالی توصیف کردی، مثل همیشه، من نا خودآگاه یاد تمام لحظه های ورودمان به ساختمان اصلی سازمان می افتم که مخصوصا» در زمستان ها تا از در وارد می شوی فضای درونی یکهو سراسر وجودت را فرا می گیرد، از فرق سر تا نوک انگشتان پاهایت همزمان گرم و محافظه کار می شوند، کبودی دور لبت می پرد و رژگونه نزده ات هویدا می شود، پالتویت را که در آوری می شوی کارمند بی خیال و بی پروایی که انگار نه انگار صبح چقدر در سرما دویده تا از موتر جا نماند، وسط راه هم یکجا به راننده غرغرو گفته نگه دار تا قرص نانی بخرم، انگار نه انگار آن بیرون چه خلط ها دیده روی سرک…

  6. soode می‌گوید:

    قربانت ساغرم ، انگار اين شهر براي گشتن نيست براي عبور كردن است.از كي شهر اندروني و بيروني دار شد؟

  7. لینک‌زن می‌گوید:

    سلام
    این پست وبلاگ شما در «لینک زن» بازنشر داده شد
    باتشکر
    لینک زن
    http://linkzan.ir/archives/20669

  8. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    کابل هم جایی مثل دربند و فرحزاد و سولوقون واسه تفریح و قلیون کشیدن هست؟ کابل برج میلاد داره که توش جهانبخش و محسن یگانه کنسرت بزارن.. خیلی دوس دارم سه تا شهر بمبئی و کابل و بغداد رو از نزدیک ببینم حتی اگه به قیمت از دست دادن جان توسط طالبان در کابل یا عراق تموم میشه.. چرا عکس از کابل نمیزاری؟

  9. soode می‌گوید:

    كابل يك جايي دارد به اسم بند قرغه كه مردم ميروند تفريح يك جايي هم به نام پغمان كه همان حوالي است. دور وبرش هم جاهاي خوبي دارد. قليون هم تازگي مد شده در اين شهر به همين نام. قبلن ها مردم چليم ميگفتند و اينقدر نبود حالا قليون ميگويند و خيلي است. كنسرت هم هست اما نه مثل تهران. محدوديت هايي در تهران وجود دارد كه در كابل نيست و مجدوديت هايي در كابل وجود دارد كه در تهران نيست. بايد مفصل يك روز بشينم و درباره كنسرت بنويسم. عكس هم مشكل دارم با اين ورد پرس نميدانم چرا نميشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s