ساعت پنج عصر

كارمند بخش اداري حرف نميزند انگار خدا دهانش نداده كه بازش كند. براي هر كاري به آدم خيره ميشود و با دستش به جايي اشاره ميكند و بايد از اينها آدم بفهمد چه ميخواهد بگويد، فرم هاي امنيتي و اداري كه هر سال بايد پر شوند تنها برخوردمان است و وقت معاش گرفتن.
چند روز پيش مرا ديده كه دو دقيقه مانده به پايان وقت اداري در پاگرد پله ها بوده ام و ميرفته ام پيش دوست كه دفترش طبقه ي پايين است تا با هم برويم خانه. گزارش داده به مافوقم، او هم درست وقتي من در موتر را باز كرده ام كه بروم تو زنگ زده كه بيا بالا عاجل، ميروم و ميگويد دو دقيقه زودتر ميزت را ترك كرده اي. ميگويم من دو دقيقه را حساب ميكنم كه بروم پايين و وقتي با همكار از در خارج ميشويم ازساعت پنج ده دقيقه گذشته. ميگويد نه قانون قانون است. ميخواهم بگويم من هميشه صبح ها نيم ساعت زودتر ميرسم و شروع ميكنم به كار. اما نميگويم. خوب دليلي ندارد من نيم ساعت زودتر سر كار باشم و قانون قانون است.
كارش غير قانوني نيست اما برخورنده است. ميتوانست بگذارد صبح به من بگويد. ميتوانست زنگ بزند، ميتوانست به كارمند بخش اداري بگويد كه خودت تذكر بده چون تو به عنوان كسي كه مراقب اين رفتارهاست ميتواني و اين صلاحيت را داري كه تذكر بدهي.
برميگردم و تند تند قدم برميدارم و ميپرم در موتر. بيست دقيقه اي را براي دو دقيقه از دست داده ام و بدتر اينكه عده اي نشسته اند به انتطارم كه برسم . گوشه هاي لبم را كه به وضوح آويخته به زور جمع ميكنم به بالا و الكي لبخند ميزنم، اين وقتها يك طرف لبم شروع ميكند به لرزيدن اما تا حالا كسي متوجه نشده يعني كسي به من نگفته فلاني چرا گوشه لبت دارد ميلرزد.
به كار ها و خدماتي كه انجام داده ام فكر ميكنم به اينكه در تمام روزهايي كه خيابان ها بسته بودند به خاطر امنيت لويه جرگه من و دو سه نفري آمديم دفتر. همكار تازه دامادم از روز اول رفت و گفت خانه ام راهي به جايي ندارد و تمام خيابان هايمان را بسته اند. من خانه نشين شده ام و نمي آيم و نيامد تا روز آخر. به اينكه هر كاري پيش ميآيد من حاضرم انجام بدهم. براي هر كاري ميروم و ميپرسم و چندين بار مشورت ميكنم اما همكار با اينكه خيلي وقت ها خيلي كارهارا اصلن قبول نميكند و جواب سربالا ميدهد و خيلي راحت ميگويد ايت ايز نات ماي جاب. با تمام اينها برخورد محترمانه تري را نسبت يه من دريافت ميكند و براي هر كاري كه قبول ميكند هزار بار تشكر ميكنند، نميخواهم بگويم خيلي كار ميكنم نه بالاخره من وبلاگم را همين جا آپ ميكنم به فيس بوك هم سر ميزنم اما كار هم ميكنم.
با اين فكر ها به خانه ميرسم و با همه ي اينها ميگويم قانون قانون است چرا بايد دلت بسوزد ودفتر بيايي وقتي ميتواني نيايي. چرا بايد از لحظه اي كه ميرسي كامپيوترت را باز كني و ايميل ها را جواب بدهي؟ هيچ دليلي وجود ندارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ساعت پنج عصر

  1. قاتل حرفه ای می‌گوید:

    چرا بايد از لحظه اي كه ميرسي كامپيوترت را باز كني و ايميل ها را جواب بدهي؟ هيچ دليلي وجود ندارد. جز… تــنـــهـــایــــــــی

  2. مهسا می‌گوید:

    آره رفتارش بد بود.

  3. ساغر می‌گوید:

    خوب شد اینرا نوشتی، جالب است این بدبخت اداری هر روز تمام استف را نمی بیند که از همین منزل پایین که نزدیکتر به خروجی است دو مین که چه عرض کنم حدود پنج الی ده مین زودتر بیرون می شوند و موتر را روشن می کنند و دور هم سیگار می کشند، یا وقت های ناهار نمی بیند که با خنده و شوخی همیشه یک ربع زودتر می روند هواخوری قبل ناهار. این اداری نمونه کامل خیلی از هموطنان بی کلام و مؤدب و خموش اش است که خیلی بی موقع دهان باز می کنند، دوست همیشگی بداند که آفیسر من هم فردا صبحش موقع جلسه دو نفری مان بهم متذکر شد که دوست ندارم گزارشی ازت بشنوم درباره زود بیرون شدن از دفتر! یعنی یارو به هر دو آفیسر فرتی زنگ زده بود که هلا ای یاران! بشتابید که زیر دستان یاغی شما کار دفتر را مانده بیرون شدند و الآن است ورشکست شویم. آنهم برای دو دقیقه! نوبرند به خدا.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s