همسايه ها

همسايه هاي ما موجودات جالبي هستند. زيرزمين يك خانواده ي ساده ي محلي به اصطلاح «وطني» كه تازه به شهر كوچيده اند. همكف خانواده اي كه از ايران آمده اند با يك بچه . طبقه ي دوم خانواده اي كه  به طرز مرموزي آرامند و تا به حال ديده نشده اند. و ما كه طبقه ي سوم هستيم.

زيرزميني  ها چون از همه قبل تر به اين خانه آمده اند مسوول  آب هستند و كليد آن را ميزنند  تا مخزن پشت بام پر شود و بي آب نمانيم. اما چون تازه آمده اند به كابل و خيال ميكنند اين سيستم برقي كه آب را ميشكد به بالا خيلي پر مصرف است دلشان نمي آيد مخزن را كامل پر كنند  طبقه اولي ها يك خانواده ي كم جمعيت اما به شدت پاكيزه اند. زن خانه وسواس دارد و تمام روز را به تميز كردن ميگذراند آن هم با اين گل و لاي و خاك كابل. حتي يك بار تقاضا كرده بوده كه اهالي محترم چون حويلي  هر روز به نوبت  تميز ميشود  از اين به بعد از دم در حويلي پا لخت و كفش به دست پله ها را بالا بياييد كه خاك  به پله ها  نرسد كه صد البته از سوي همه و با لاخص عمه ي شوهر كه بچه را نگه ميدارد با بيانيه ي شديد الحني رد شد. خانم پاكيزه هر جمعه  ده جفت كفششان  را دانه به دانه ميشويد  زيرآب فراوان  آب ميكشد و ميگذارد در آفتاب تا خشك شوند. دوچرخه ي پسرش را بعد از هر بازي ميشويد و خشك ميكند و ميبرد داخل خانه. پاچه هاي شلوارش هميشه بالاي قوزك پايش هستند و آستين هايش هميشه بالازده و آماده براي آب كشيدن هر چيز.

دومي ها ديده نميشوند. تنها شب ها كه بخاريشان را روشن ميكنند دود غليظ  چري ( بخاري چوبي) شان  را ميبينم كه از پنجره ي بالكن شان  به بيرون هدايت ميشود. نصف خانه شان را فرش نكرده اند يكي از اتاق هايشان بالكل خالي است و چوب براي زمستانشان در آن ذخيره كرده اند. تمام فضاي دو تا بالكنشان را به طور شلخته  اي چوب ريخته اند و  همان جا روي بالكن چوب هايشان را ميشكنند.

ما سومي هستيم. پر جمعيت ترين واحد .  از همسايه ها  مرد وطني  تنها بازديد كننده ي شبانگاهي  ماست   كه گهگاه به بهانه هايي ميايد دم در و حين اينكه دارد  با شوهر  درباره ي مسايل خانه و صرفه جويي در آب و برق   گب ميزند چشم ميدواند داخل خانه . من هم معمولن نشسته ام در سالن به دوختن پرك هاي پاره شده ي بالش ها يا خشتك هاي هميشه از كوك در رفته ي بچه ويا هم  دارم  با بچه كارتون مبينم. مرد همسايه كه برود و شوهر بيايد تو حتمن ميگويد برو گوشه تر بنشين وطني ها دوست دارند نگاه كنند.

از روزي كه همسايه ي   پاكيزه آمده در هر قطعي  برق  حتمن آب هم نداشته ايم،   تقريبن دو هقته طول كشيد كه همسايه ي وطني فهميد اگر مثل آن  موقع كه سه تا همسايه بوديم و مصرف آبمان  خيلي كمتر بود كليد آب را بزند هميشه بي آب ميمانيم.

در دو مورد اخير بي برقي آب داشتيم و براي همين احتمال ميدهم همسايه ي زيرزمين دانسته دفعات به برق زدن كف كش را بيشتر كند.

 با اين حال چند تا شيشه ي نوشابه را پر ميكنم ميگذارم  گوشه ي تشناب. دو تا دبه ي چهار ليتري روعن را  كه خالي شده بود  نگه داشته  بودم براي ترشي انداختن. ميشورمشان و خشكشان ميكنم و پر آبشان ميكنم و ميگذارم يك گوشه ي آشپزخانه براي شستن هاي ضروري.

بايد يك سطل ده ليتري هم  بخرم براي ذخيره ي  آب خوردن.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”همسايه ها

  1. مهسا می‌گوید:

    الهی چه دوستت داشتم سوده موقعی که داری با بچه کارتون میبینی یا دوخت ودوز میکنی:))
    مرد همسایه هم یکمی چشماش رو درویش کنه!یعنی که چ؟!دِهَ!
    وسواس خیلی بده…اونم به این شدت.طفلکی.چیزی از کفش هاشون مونده؟

  2. soode می‌گوید:

    ممنونم مهسايي عزيزم. كفشو ولش! خودشو بگو كه در اين سرما هميشه در حال شستن و رفتنه.

  3. آرزو می‌گوید:

    فوق العاده بود. یک جهان سپاس ازین نوشته تان

  4. Melodika می‌گوید:

    کاش مهمونت میشدم … دلم غنج رفت بیام خونه تون …

  5. soode می‌گوید:

    قدمت سر چشمان ملوديكا، شايد يك روزي بشه كه تو بيايي و من بيايم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s