گفتن يا نگفتن! مساله اينست.

آن وقت ها فكر ميكردم اين ما مردم هستيم كه در خيلي موارد بدون اينكه با هم حرف بزنيم و مساله اي را با هم روشن كنيم  قضاوت ميكنيم و نتيجه ميگيريم و در دلمان از هم ناراحت ميشويم و همين طور گنگ و مبهم همه چيز را ميگذاريم به اميد خدا !  دوست داريم در هاله اي از ابهام زندگي كنيم.

اما وقتي همكار آسياي شرقي ام كه مدت هاست با شور و شوق بهمان زبان مادري خودش را هفته اي دو روز و جلسه اي  يك ساعت درس ميداد. خيلي آرام و بي حرف كنار كشيد و ديگر نيامد كه درس بدهد و ما هم به واسطه ي   همان بي حرفي و سنت مألوف  نرفتيم بپرسيم چي شد و چي نشد كه چنين كردي ؟! بعد از دو سه هفته گيج بودن  واز خود پرسيدن بي خيال كلاس شديم،  فهميدم اين رشته سر دراز دارد و ما آدم هاي بي حرف و مبهم كم نيستيم.

درست مثل قصه ي  عشوه ناك كه ديگر با من غذا نخورد و نه او گفت چرا و چطور شد كه نيامد و نه من پرسيدم و گذاشتيم كه گذر زمان همه چيز را كهنه كند و فقط تا چند روز اول سعي ميكرديم چشم در چشم نشويم كه نه او معذب شود تا توصيح دهد نه من عرق كنم كه چرا نميپرسم.

يا قضيه ي راه پيدا نكردنم به امتحان بورس كه همين خانم خارجي آسيايي مسوولش  بود و آنقدر به من نگفت و هي از چشم در چشم شدن با من پرهيز كرد كه روز امتحان  از ساغر شنيدم كه در و ديوار را كاغذ و نشانه گرفته كه  ساعت و مدت امتحان را نشان ميدهد.

من  مدت هاست درگير اين مساله هستم و دور  زدن مسايل را بي حرف و گفتگو خيلي زياد ديده ام و تجربه كرده ام و خود م بارها هماني بوده ام كه بايد ميگفته ام و نگفته ام.   به وضوح بار اين نگفتن  را بر شانه هايم، اعصابم  و توانم احساس كرده ام براي ماه ها.

احتمالن اين برميگردد به زمينه هاي فرهنگي ما و خود انگاره اي كه ما از خود داريم. سعي ميكنيم  با مخفي كردن مساله و سر پوش گذاشتن  و نگفتن واقعيت فراموشش كنيم وبيشتر خودمان را اذيت نكنيم .  اينقدر درباره اش حرف نزنيم  و كنكاش نكنيم  كه خاك بنشيند رويش و ديده نشود. در حالي كه غافليم  از اينكه   روح و روانمان را  بوي گنديدگي برميدارد . اصطلاحي هم دارد در روانشناسي كه خيلي مشهور است… نوعي از  فرافكني است به خيالم.

امروز هم بايد به همكار تازه داماد بگويم كه من روز يك شنبه رخصت گرفته ام نمي آيم و شما اگر امكان دارد هواي كارهاي مرا هم داشته باشيد. اما نگفته ام تا حالا و از خودم تعجب ميكنم كه من كي ميخواهم بگويم.

گفتم و راحت شدم!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”گفتن يا نگفتن! مساله اينست.

  1. ساغر می‌گوید:

    اول که خوب شد به همکار گفتی، بعد اونهمه خوش گذرونی و تازه دوماد بازی در آوردن تو دیگه خیلی مهربونی اینقدر مراعاتش می کنی، دوما» رسما» عنوان کردی که من و تو همکاریییییییییییییم! حالا انگار چقد مهمه، ولی خب لااقل می دونم واسه دو سه تا کامنت گذار خودت و خودم مهمه که سوده و ساغر دوستان جدیدشون همکارند و صبح و عصر باهم مسیری می پیمایند، سوما» که منم امروز نتونستم خوشحالی مو از رخصتی های هفته آینده مخفی کنم و ابراز نکنم ولی مال تو دیگه با رخصتی گرفتن روز یکشنبه نوبره وبه خدا، برو حالشو ببرررررررررررررر!
    عیدت هم پیشاپیش مبارک.

  2. soode می‌گوید:

    عيد تو هم مبارك! اميدوارم خوش بگذره به هردو مون. آره همكار تازه دامادي رو به اوج رساند خدايي!

  3. دوست همیشگی می‌گوید:

    وای چه تعطیلات تپلیییییییییییییییییی… خوشا به حالتون!!!!

  4. مهسا می‌گوید:

    چه عیدی دارین؟
    منم خیلی دلم میخواد توی رو در بایستی نمونم اما خیلی می مونم!

  5. به خاطر یک صد تومانی می‌گوید:

    خوش بگذره ×× از بامیان عکس های خوبی بگیر و در وبلاگت بزار

  6. Melodika می‌گوید:

    چه خوب کردی گفتی ! حالا راحت شدی …
    خیلی به خودت خوش بگذرون لدفن ، برات لازمه سوده جان

  7. شیرین می‌گوید:

    خوبه ادم به «گفتن» ها عادت کنه!

  8. مليحه می‌گوید:

    حيلر چيزها رو بايد گفت بايد پرسيد تا زندگی ميفيت خودش رو از دست نده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s