قصور

مرد عجيب و غريب است پنجاه ساله ، هيز و باهوش كه خيال ميكند خيلي جوان تر از سنش نشان ميدهد و با افتخار به همه ميگويد مه پنجاه ساله شدِم! يك جوري پنجاه را ادا ميكند و كشش ميدهد كه انگار بيشتر از سي بهش نمي آيد . هميشه آماده براي دعوااست. عصبي و تا بخواهي دمدمي مزاج. راننده ي دفتر است واسطه شده كه زن بيوه ي جواني كه همسايه شان است در دفتر به عنوان صفايي كار استخدام شود. زن هر روز با ما به دفتر ميايد.
زن سي و سه چهار سالش بيشتر نيست. زيبا است .چهار تا بچه دارد و ده سال است شوهرش مرده و تا حالا زن خرد خرد قرض هايش را پس ميدهد.
هر روز از خانه تا دفتر ذكر ميگويد. براي هر روز يك جور ذكر و وسط هايش گاهي حرف ميزند با ما.
مرد گاهي برايش ميوه و گوشت ميخرد، و با زن گب ميزند، در مورد خيلي مسايل زندگيش نظر ميدهد و گاهي عتاب و خطاب ميكند… زن دستش مي اندازد، مرد از آينه به زن ميبيند و زن ريز ريز ميخندد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”قصور

  1. Allen G می‌گوید:

    نه به اذکارش، نه به خنده‌های ریزش.

  2. مهسا می‌گوید:

    یه سوال بپرسم.چرا عنوان رو قصور گذاشتی؟

    • soode می‌گوید:

      وقتي اين را مينوشتم ياد قصور افتادم قصور در اينجا علاوه بر معناي معمولش تلافي هم معنا ميدهد. مرد راننده در ازاي كمكي كه به زن ميكند توقع دارد كه در هر چيز مداخله كند و حس تملك خودش را ارضا كند مرد مقصر است. زن جوان است سالها تنها بود ه وبراي بچه هايش جان كنده حق اوست كه كسي توجهي داشته باشد بهش با اينكه بسيار آن زن جوان درونش را سركوب ميكند اما گاهي سر برمي آورد و كاملن طبيعي است نميتوان گفت او دارد كوتاهي ميكند در حق بچه هايش. مرد با وجود زن و بچه چشمش ناپاك است اما در اين جا در اين جامعه اولين مقصر زن خواهد بود بي برو برگرد كسي به اين پس زمينه ها اهميت نميدهد كسي به نيت مرد وقتي برايش گوشت و ميوه ميخرد اهميتي نميدهد…

  3. ساغر می‌گوید:

    زن بودن، بیوه بودن، جوان بودن حتی نازیبایش، در افغانستان مصیبت است، بینوای ذاکر دلم را آتش می زند بعضی وقت ها با صحبت هایش…….

  4. soode می‌گوید:

    مرا هم و براي اين همه مظلوميت زن دلم كباب ميشود. گرچه شايد به نظر خيلي كليشه اي برسد اما آنقدر زن مظلوم است كه هزار زبان هم داشته باشي باز كم است براي بيانش. چه به اين زن كه بيوه و بي پناه است چه به تحصيل كرده اش چه به نو عروسش چه به پيرزنش.

    • شیرین می‌گوید:

      سوده عزیز خیلی از فارسی شیرینی که صحبت میکنی و می نویسی لدت میبرم. گاهی سردرگم می شوم چون فارسی ای که در ایران صحبت می شود و من می شناسم متفاوت است. اما امیدوارم با تدارم نوشتن تو و خواندن من بیشتر یاد بگیرم 🙂
      درست نمی دانم از کجا به این بلاگ رسیدم … شاید از نوشی، شاید هم جای دیگر! نمی دانم! اما بهرحال خوشحالم و خوشوقتم از آشنایی ات. من شیرین هستم 🙂

  5. soode می‌گوید:

    ممنونم شيرين جان من هم خوشوقتم از آشنايي با تو و وبلاگ قشنگ ات.

  6. فقط برای یک صد تومانی می‌گوید:

    زیبا بود

  7. آناهيتا می‌گوید:

    اصلا تا اينجا متوجه نشده بودم كه خودت هم افغاني هستي!‌فكر كردم نوشته ها مال يك خانم ايراني است كه به دليلي در افغانستان است!
    خوب مي نويسي و اميدوارم هميشه بنويسي
    تازه پيدا كردم وبلاگتو اما ديگه دنبالت مي كنم
    شاد باشي

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s