شوخك مزاقي!

آمده دقيقن روبرويم. نگاه نميكنم. سرم پايين است دارم تايپ ميكنم و شبحش را ميبينم كه آمده نزديك و از وزن نگاهي كه احساس ميكنم ميفهمم خيره شده و دارد موذيانه نقشه ي شروع حرفهاي مسخره اش را ميكشد.
پياله ي چاي را كه برميدارم نگاه ميكنم و بي تفاوت ميگويم: كاري داريد؟
ميخندد از همان خنده هاي بي مزه اي كه بيشتر شبيه نيشخند است. مينشيند سر چوكي: حالي از خاطر ديدار تازه كدن آمده نميتانوم؟ مقصد بايد كار باشه؟ دهانش را كج و معوج ميكند مثل همان ديلاق شبكه ي يك كه توهّم با مزگي دارد. الته بنده خدا حق هم دارد. خلق خدا به لودگي هايش مي خندند و وقتي برنامه اش شروع ميشود مردم ميخ ميشوند سر جايشان كه از دهان كت شلواري دراز چه در و گهري افشانده ميشود.
اين هم همان رقم است كت شلواري اما نه خيلي لاغر و معمولي با يك شكم جلو آمده. ازهمان كارمندهاي كلاسيك البته با يك طره ي مصنوعي كه اگر سرد باشد ميگذارد سرش وگرنه برش ميدارد. انگار حكم كلاه را دارد زلف پريشانشان.
با تمام اخم جوابش را ميدهم. امروز اما مصمم آمده كه از خوان خوشمزگي بپاشد بر سرم در نبود همكار.
آن يكي كه در تلويزيون برنامه دارد، مردم را از هر قشر و سواد و موقعيتي دعوت ميكند و بي توجه به اين چيزها و حتي جنبه ي طنزي افراد به باد مسخره و لودگي ميگيرد طرف راو آن فرد هم بايد زره پوش و آماده بيايد به ميدان تا در مقابل حرف هاي طناز تاب بياورد از كوره در نرود و جوابش را به طنز اما دندان شكن بدهد.
همكار من هم مثل همين آمده نشسته روبرويم و با لفظي كه من فقط براي علاف هاي سركوچه مناسب ميبينم صدايم ميزند. جواب نميدهم. خيلي زننده ميپرسد؟ چه ميكني؟ چه ده دانت است؟ چه ميخوري؟
عصباني ميشوم ميخواهم بگويم من چه ربطي دارم به تو؟ نه دوستت هستم، نه آشنايت، نه هيچي. ياد جمله ي گربه ي شرك مي افتم: بعضي ها حدودشان را نميشناسند!
سرم را ميبرم بالا فقط نگاهش ميكنم با تمام خشمم. دهانش را باز ميكند ميگويم با كي كار داريد؟ بفرماييد من بسيار مصروفم.
شروع ميكنم به نوشتن ايميل هاي كاري. سرم پايين است كه شوخك از در خارج ميشود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شوخك مزاقي!

  1. ساغر می‌گوید:

    خوبش کردی بی ادبه!
    ولی خودمونیما، کلی مایه تفریحمونه توی ماشین موقع برگشت ها!!!

  2. soode می‌گوید:

    خيلي حساس شده ام نسبت به اين!

  3. دوست همیشگی می‌گوید:

    وای خدای من بلکل اونو از یاد برده بودمممممم بس که در تاریکخانه نفرت انگیز ذهنم بود… همیشه خدارو شکر میکردم که اتاقمون شلوغه و اون نمی تونه هی به بهانه های مختلف بیاد بشینه به اصطلاح خودش قصه کنه…. هوعععععععععع مردک چنش آورررررررررر… «خو چی می کنی؟ چیطو ایقه قار استی، بیشی همرای هم گپ بیزنیم، بیگی همی آی دی مره ادد کو همرای هم چت کنیم، دیشب چی پختی چی خوردی» ینی از آن دسته مردهایی بود که له له دمی صحبت کردن با زن هایی به غیر از خانه بود… یکی از اون خیلی متنفر بودم یکی از تیمور جون و آن یکی که اسم مستعار نداره همکار ساغره! همون که همیشه سوژه مسخره کردن دیگران بود!!

  4. soode می‌گوید:

    واقعن شلوغي اتاق نعمت بزرگيه در اين مورد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s