به نقل از يك كارمند با تونيك گل گلي و سر آستين هاي سرخ!

يك) امروز روز شهيد ملي است. تمام سرك ها بند است. مردم در خيلي از كوچه ها امكان عبور و مرور ندارند. نميدانم يك جايي، يكي از مقامات دارد سخنراني ميكند و براي حفظ امنيت تمام سرك هاي همان دور وبر را بسته اند.
امروز صبح خيابان ها و كوچه هاي شلوغ و درهم بر هم خلوت و بي تردد بود. مردم ميگويند شايد انتحاري ها حمله كنند. كسي از ترس از خانه اش نمي برآيد. رخصتي هم هست و خيلي ها مجبور نيستند بروند اداره . خيلي از بازاري ها هم تعطيل كرده اند محض احتياط.
نميدانم اين شهر وقتي امنيت داشته چه شكلي بوده بدون چك پوينت هاي امنيتي، دروازه هاي تلاشي( بازرسي) و ديوارهاي بلند سمنتي قابل انتقال كه همه جا كار گذاشته شده اند، سرك هايي كه هميشه مسدود اند و خيلي هايشان هيچگاه به روي مردم عادي باز نيست… تصور نميتوانم.
ميروي بازار ميخواهي براي خودت كفش بخري. دقيقن وسط شهر، كه ماركت ها و مراكز خريد وجودارد. چشمت ميخورد به سنگري كه وسط ميدان درست كرده اند با چند تا عسكر مسلح كه ديد ميزنند مردم را!
عادت كرده ام به وجود چندين چك امنيتي در طول يك خيابان و سگ هايي كه بايد بو بكشند و مردهايي كه آن وسيله ي آينه دار شبيه فلزياب را چار طرف موتر دور ميدهند و زير موتر را ميبينند مبادا يكي مواد انفجاري و بمبي چيزي حاسازي كرده باشد.
ما رخصت نيستيم و راننده كه به قول خودش كابل را سنگ به سنگ ميشناسد و بلد است زد به كوچه پس كوچه تا رساندمان دفتر. از سر صبج كار ريخته روي سرم سه روز نبوده ايم و يك عالمه ايميل آمده و يك عالمه كار است وبرنامه و كاغذ و امضا و اينها.

دو) ساغر رفته بود ايران. ديدن مادر و خواهر و برادر. استراحت و تبديل هوا در شهري آشنا. امروز برگشته دفتر. چقدر خوشحالم كه برگشته. دلم تنگ شده بود براي حرف هايش، براي هيجان هايش، براي صراحت لهجه اش. براي وبلاگش، از همه بيشتر براي خود خودش. اوايل كه با ساغر آشنا شده بودم توي ذهنم دو تا مشخصه داشت: صدا و چشمهايش .

سه) همكارم آخرين روز كارش است قبل از رخصتي ازدواج. از فردا نمي آيد تا دو هفته. من ميمانم با كارهاي او به علاوه ي كارهاي خودم . از الان دچار سردرگمي و گيجي شده ام كه از فردا بايد چطور امور را در دست بگيرم. از خيلي برتامه ها بي خبرم و بايد تمام ايميل هايي را همكار فوروارد ميكند بخوانم. اما مغزم از الان قفل كرده بد رقم!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”به نقل از يك كارمند با تونيك گل گلي و سر آستين هاي سرخ!

  1. مولود می‌گوید:

    چه کارمند خوشتیـــــــــــــــپی….
    موتر چیه سوده؟؟؟

    بی شک سرزمینت تنها سرزمینیه که خیلی بهش ظلم شد از همه طرف…این سرزمین مردمانش رو صبور کرد…

    ایشالله این دو هفته کاری هم زودی بگذره و همکارت بیاد

  2. soode می‌گوید:

    ممنونم مولود جانم. موتر همان ماشين است. انشاالله كه زود بگذره.

  3. مامان می‌گوید:

    میگذره!
    اومدم بازدید پس بدم!! خخخخخخ

  4. مهسا می‌گوید:

    تونیکت رو دوست دارم و مراقب خودِ سوده جانم باش.

  5. خواننده همیشگی می‌گوید:

    هفته ات رو با انرژی مثبت و با شادی شروع کن سوده جان… مواظب خودتون باشین

  6. ساغر می‌گوید:

    قربانت گردم سوده عزیزم، بی شک اینها که گفتی از خوبی های خودت است که جاری شده اند روی کیبورد، و من نیز به وجود تو در اینجا خیلی دلگرمم، و خیلی دلتنگت بودم، کارهایت هم ان شاءالله مثل همیشه می افتد روی غلطک تا تازه داماد برگردد!

  7. ساغر می‌گوید:

    راستی من نمی تونم برای بالالایکا کامنت بگذارم، ایرور میده! چیکار کنم؟

  8. soode می‌گوید:

    آره منم الان كه نوشتي امتحان كردم همان طوري بود كه تو ميگي. شايد عمومي باشه و درست بشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s