پيرمردي با صورت ناموزون

گاهي كه از سر كار برميگردم و ميخواهم از نانوايي سر كوچه نان بخرم يا همان دور و برها كمي خريد كنم پيرمردي را ميبينم كه از كوچه ي ما ميگذرد پيرمردي با صورتي كج و كوله. روز اول كه ديدمش سعي كردم اصلن نگاهش نكنم. سرم را انداختم پايين و رد شدم. اما پيرمرد اصرار دارد به آدم زل بزند و وقتي يك نفر آدم را نگاه ميكند آدم سنگيني نگاهش را روي خودش احساس ميكند.
ديروز ديدمش و اين بار نگاهش كردم. پيرمرد با كودكي كه همراهش بود از كوچه آمدند بيرون با كيسه اي در دستش ، بخشي از صورت ناموزونش را با لنگي سرش بسته بود. دماغ پيرمرد سر جايش نبود فرو رفته بود توي صورتش و خيلي كشيده بود به يك سمت صورتش. بخشي از دهانش زير لنگي بود و بخشي كه بيرون بود كج و افتاده بود. چشمهايش را يادم نمي آيد نميدانم چرا شايد چون وقتي به يك نفر نگاه ميكنم توي چشمهايش را ميبينم نه بيرونش را و توي چشمانش مثل همه بود. فكر كردم شايد خحالت ميكشد كه صورتش اينطوري است همين دو باري كه ديده امش ميبينم زياد با كسي حرف نميزند با پيرمردهاي سركوچه هم سلام و عليك نميكند و هر چه هست به همان كودك ميگويد و بچه فرز و چابك شده از بس دستورات را عمل كرده.
اولين بار يكي را مشهد ديده بودم كه اينطوري بود هفت سالم بود و رفته بوديم تفريح ، ميامي يك جايي نزديك مشهد كه منسوب است به امام زاده يحيي. مردي بود كه بيني نداشت و صورتش فرو رفته بود انگار. محكم چادر مامانم را گرفتم و بعدن ازش پرسيدم او مَرده چي شده بود؟ مامانم گفت حتمن قبلن ها جزام داشته كه صورتش خراب شده. آن مرد را چندين بار ديدم. در مسير مدرسه در بازار در محله مان. و هر دفعه بيشتر نگاهش ميكردم. تكرار مرد بي دماغ تا چند سال ادامه داشت از وقتي در ميامي ديده بودمش هي ميديدمش و مرد مثل همه بود چانه ميزد و ميخريد و كار ميكرد بازاري بود به خيالم.

نميدانم چند سال است كه پيرمرد با صورت ناموزونش دارد زندگي ميكند به خودش عادت كرده يا هنوز وقتي در آينه ميبيند دلش ميگيرد. يا اصلن سعي ميكند ديگر در آينه نگاه نكند و خودش را فراموش كند. شايد خوشحال است كه پير شده و ديگرآنقدر مهم نيست چهره اش زيبا باشد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پيرمردي با صورت ناموزون

  1. مهسا می‌گوید:

    دوست ندارم قیافه ی ادمها روی نوع برخوردم تاثییر بذاره،اما متاسفانه میذاره ومنو میترسونه.البته مدتهاست که سعی دارم این ترس الکی رو از خودم دور کنم…حق با توئه.باید به چشم ها نگاه کرد.

  2. soode می‌گوید:

    من هم سعي ميكنم و همين خيلي خوب است.

  3. بالالایکا می‌گوید:

    دارم تمرین میکنم توی خیابون به آدمها نگاه نکنم .
    اینجوری توجهم به خیلی چیزهایی معطوف میشه که تا حالا نمیدیدمشون !

  4. کوآنتوم می‌گوید:

    امروز با وبتون آشنا شدم،و چنان شیفته دید ظریفتون شدم که بیشترش رو خوندم.طراحی صفحه هم خوبه، و چیزی که در همه جای این صفحه حتی نوشتار موج میزنه ، سادگیه!! نویسندگی یک هنراست ،نویسا باشید.

  5. خواننده همیشگی می‌گوید:

    کسانی که یه کم با حالت نرمال بقیه آدما متفاوت هستن، خیلی وقتا مظلوم واقع می شن… من خودم در یک برهه زمانی پام شکست و با ولیچر اینور اونور می رفتم… از اون نگاه پر از حس ترحم همگی به یک دختر جوون بیزار شده بودم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s