بسيار تو را قدم زده ام!

حالا در توام اما دور!
دور تر از آنكه با تو باشم و پياده رو هايت را در آغوش بكشم.
حالا ميخواهم هر چه زودتر به خانه برسم . چهار ديواري تنگ و دلگيرم را به تو ترجيح ميدهم كابلم!
اين تقصير من نيست. تقصير تو هم نيست.
مرا ببخش كه حالا دوستت ندارم. دوستت ندارم مثل آن وقت ها و دلايلم براي بودن ديگر قانعم نميكنند.
كاش جايي بود. كاش كابلي ديگر ميبود و مني ديگر و آدمهايي كه ميفهميدند تو شهر مني و من شهروندت! كاش ميشد اما چه ميشود كرد! دنيا همين است. فرزندان تو بيش از آنكه به تو بيانديشند به خود انديشيده اند و به بهشتي كه جايي ديگر است و زن هايي كه ده ها برابر زنان كابلي زيبا و دلفريب اند.
من هم به جايي ديگر ميانديشم. شايد هرگز جدا نشوم از تو! اما ديگر فكرم پيش تو نيست. حالا مرغي شده ام كه ميخواهد فرار كند. بوستان من نيستي كابلم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بسيار تو را قدم زده ام!

  1. ساغر می‌گوید:

    آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ از این درد…………..

  2. خواننده همیشگی می‌گوید:

    چقد این متنت بر دل نشست سوده عزیز…. چقد همه مان حس های مشترک داریم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s