دلم به شدت ميگيرد!

هنوز چشمان كودكي كه پاهايش قطع شده بود، جلوي چشمم است. روي دست يك مرد. يك نفر دارد پوست هاي آويزان مانده را قيچي ميكند. پايش آن طرف تر كنارش است. با كفشهايش.
كودك نه ميخندد نه ميگريد. آرام آرام است. دارد به دوربين نگاه ميكند. نه حيرت زده است نه وحشت زده. هيچ چيز در چشمانش نيست. جزع و فزع نميكند. پايش را نگاه نميكند.
حتما دارويي چيزي بهش داده اند كه آرام نشسته اما نگاهش مثل كودكي است كه از خواب ناز بر ميخيزد و بايد بروي نازش كني، ببوسيش تا سر حال شود و بخندد…
به نگاه پر از هيچش فكر ميكنم! هيچ شايد هم تسليم. بي حرفي و از حالا قبول كرده است همه چيز را.
اين روزها صداها در سرم ميپيچند بلند و گوش خراش و فكر ميكنم انفجار ميشود همين جاها.
هر صبح نزديك دفتر كه ميرسيم چند بار موتر چك امنيتي ميشود. سگ هاي تعليم ديده دور و اطرافش را بو ميكشند. خودمان از دروازه هاي مخصوص ميگذريم و كيف هايمان از دستگاه ميگذرند. باز انتحاري ميشود باز عبور ميكنند از هر جا كه بخواهند.
اين روزها دلم به شدت ميگيرد. به شدت انفجار روبروي عدليه، به شدت انفجار در ابوالفضل…
اين روزها…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دلم به شدت ميگيرد!

  1. خواننده همیشگی می‌گوید:

    چقدر غم انگیز…. دلم برای همه غیر نظامیان بی گناه خون است!

  2. ساغر می‌گوید:

    او دیگر کودک نیست، کودکی هایش را هم همراه پایش می برند دفنش می کنند……….

  3. فقط برای یک صد تومانی می‌گوید:

    چه قدربه جا بود این همه قدرت درک بینیت …. این است یک کودک افغان ، کودکی که هیچ از کودکی چیزی نفهمید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s