پنج شنبه ساعت پنج عصر

روز پنچ شنبه كه  به آخرهاي خودش ميرسد يعني دقيقا از همان ساعت پنج بعد از ظهر به بعد، بوي رخصتي شيرين دو روزه به مشامم ميخورد و چقدر دوستش دارم. از همان ساعت، جمعه شروع ميشود. بيدار نشستن، چاي در نيمه شب، فيلم و موسيقي  بدون ترس از دير بيدار شدن.

روز جمعه  و خوابيدن تا هشت و نيم صبح. صبحانه ساعت نه و آرام چاي نوشيدن و حرف زدنِ  بعد از آن با بچه و نشستن در آفتاب صبحگاهي كه از پنجره به خانه ميزند بدون ترس از اينكه بايد راه بيفتي براي سركار.

انتظار روز رخصتي و شبي كه فردايش ميداني دو روز رخصت خواهي بود، شيرين ترين قسمت اين رخصتي  هفته وار منست. شايد دليلش اينست كه ما در لحظه زندگي نميكنيم يا در گذشته ايم و براي روزهاي شيرين رفته در حسرت و آه وافسوس يا به اميد آينده ايم و روزهايي كه خواهند آمد و از برنامه ريزي و روياپردازي براي آمدنش شاد ميشويم.

شنبه ها اما اين حس را ندارند. با اينكه رخصتي است و من سر كار نميروم.  شنبه ها بوي يكشنبه ميدهند. ترس از شروع دوباره ي هفته خوشي اش را كم ميكند. و هميشه اين غذاب وجدان كه شنبه ها را بيهوده ميگذرانم و همان جمعه براي استراحت كافيست و شنبه را بايد بروم كاري كنم. نقدر شعر، محفل ادبي، ديدن حلقه ي فرهنگيان و در ارتباط بودن با بقيه .درحالي كه هيچگاه اين كار را نكرده ام و خيلي از دوستان ازمن نا اميد شده اند و الان چه بسا در ذهنشان هم نامم را پاك كرده اند بالكل.

با تمام عذاب وجدان و شنبه هاي بي مضمون و بي هدفم هر شنبه براي خودم توجيهي دارم كه مگر چه اشكال دارد بعد از يك هفته كارچند لحظه براي خودت گوشه ي خانه ات دراز بكشي يا با بچه ات بازي كني. چه اشكال دارد كه دو پياله چاي دم راست بنوشي و كليپ از تلويزيون ببيني.

شنبه هاي بي مضمون كه به انتهاي خود نزديك ميشوند خستگي هفته ي آينده  به تنم تزريق ميشود انگار! ساعت پنج عصر پنچ شنبه كجا و شنبه كجا!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پنج شنبه ساعت پنج عصر

  1. فقط برای یک صد تومانی می‌گوید:

    واقعا این احساس خودم هست !! یعنی از بچه گی تا حالا ای که بدم می امد از روزهای چمعه بعد از ظهر و چه شیرینی داشت این روزهای 5 شنبه البته بعد ازظهرهاش

  2. ساغر می‌گوید:

    خدایی خوب اومدی رخوتهای شنبه عصر را، ولی به نظر من تو بهترین استفاده ها را از 5 شنبه و شنبه هایت داری، من که بچه ای هم ندارم تا باهاش بازی کنم و بخندم، چه باید بگویم که تنها کاری که برای خودم کرده ام اینست که میروم یکروز تمام در غاری که برای خودم ساخته ام مخصوص شنبه هایم!

  3. شهرزاد می‌گوید:

    چقدر قشنگ نوشتی مخصوصا اون پنجشنبه ها عصر را که من هم شدیدا عاشقش هستم. شنبه های من هم همین طور که تو گفتی می گذرد اما این بطالت نیست،زندگی است!

  4. خواننده همیشگی می‌گوید:

    دیگه تو یکی می دونی من چقد عاشق پنج شنبه ها و شب جمعه ها بودم! اصلا از اول صبح خوشحال و مست بودم! عاشق خواب های صبح جمعه، صبحانه با آرامش، و مهمتر از همه دور هم بودن خانواده!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s