روح پارگي در يك بعد از ظهر بهاري

همكار بد جور سرفه ميكند خشك و بلند و بعدش انگار صداي سوت ميايد از گلويش. از سرفه اش آنقدر بدم نمي آيد ، مزه مزه كردن دهانش بعد هر سرفه  روحم را ميخراشد. وقتي تازه مريض شده بود بهش گفتم يك ليوان چاي كمرنگ يا آب جوش براي خودت بريز با يك قاشق عسل و آب يك دانه ليموي تازه را درش بچكان. هر روز دو تا  سه تا ليوان بخور خيلي خوبه. مطمينم اين كار را نكرده و سوپ موپ هم نخورده همش چرب و چيلي خورده و يك عالمه دارو. اين دو رويه دارد كه ميشود رويشان خيلي حرف كرد:

هر فصل كابل مريضي هاي خودش را دارد. يك فصل زكام فصل ديگر اسهال، با مرض هاي عجيب و غريب ديگري كه همه ميگويند مال آلودگي بيش از حد هواست. انواع و اقسام تبخال ها و زگيل ها و گلو درد هاي حاد و مزمن و كچلي ها. حتي ميان آدمهايي كه خيلي تميزند و هميشه نظافت را رعايت ميكنند. كابل شهريست كه هر جور آدمي آمده و خودش را چپانده در پايتخت. شهري كه رودخانه اي كه قبلن آبي داشته و صفايي الان از دو فرسخي اش هم كه رد شوي بوي گند آبي كه از آن ميگذرد به مشامت ميخورد.  اينجا سيستم فاضلاب شهري ندارد و چاه هم چنان مرسوم نيست چون سطح آب بالاست و تشناب ها يا با ارتفاع چند پله بنا ميشوند كه محتويات زيرش را هر ماه خالي ميكنند و ميبرند براي  باغ يا جاليزها. يا اينكه به همين رودخانه ميريزند بدون هيچ مبالاتي و بچه هايي كه دور ها حتي در اين آب غوطه هم ميزنند. البته تشناب هاي مدرن هم بسيار شده اند اين روزها كه باز هم چندان اصولي نيستند.

روي ديگر مردم اند و سيستم درماني مملكت ما كه بر اساس دارو بنا شده هر چه قوي تر بهتر و حالا كه شفاخانه هاي خصوصي در رقابت و جلب مشتري اند، با كوچكترين علت براي همه جايت دارو مينويسند. اگر چاقي كه داروهاي قند و چربي و اگر لاغري انواع ويتامين ها  را به نافت ميبندند.

مردم هم فقط دارو ميخورندو ديگر نه پرهيز غذايي نه گبي. كسي كه دستش به دهنش ميرسد همان چرب و سرخ كردني  خودش را ميخورد و يك عالمه چيزهايي كه گلويش را بخراشد. آني هم كه ندارد كه ندارد و گله اي نيست.

همين راننده ي خودمان هي داد ميزند دكتر به من گفته چربي خون داري و فشار خونت بالاست اما به قول خودش شوربايش را مست ميزند كبابش و مادرش هم كه اوضاعش خراب است طاقت ندارد در برابر گوشت.

سرفه هاي همكارم و مزه مزه كردن دهانش دارد روحم را پاره ميكند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”روح پارگي در يك بعد از ظهر بهاري

  1. ساغر می‌گوید:

    حرف دل ما را زدی سوده جان!

  2. صادق ناصری می‌گوید:

    و اینجا کابل است ، جایی که بوی تعفنش همه جا را گرفته صبا هنگام وقتی که از خانه بیرون می ایی اولین انسان هایی که توجهت را جلب می کند معتادینی است که به فجیع ترین وضع ممکن در گوشه های خیابان دراز کشیده اند . قیافه انجنانی است که گویی هیچ وقت روی حمام را ندیده اند …………..باری اینجا کابل است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s